گويد : خدا به شما وعده داد و وعدهء او درست بود و من نيز به شما وعده دادم ولى در وعدهء خود خلاف كردم و برايتان هيچ دليل و برهانى نياوردم ، جز آنكه دعوتتان كردم شما نيز دعوت مرا اجابت كرديد ؛ پس مرا ملامت مكنيد و خود را ملامت كنيد . . . » . « 1 »
در آيهاى كه اينك در مقام تفسير آن هستيم ، خداوند ادّعاى مشركان را نقل مىكند ؛ بدينترتيب : آنان ادّعا مىكردند كه شرك آنها و شرك پدرانشان و نيز تحريم زراعت و چهارپايانى كه آنان حرام كردند ، بر حسب مشيّت خدا و فرمان او بوده است و اگر خدا مىخواست كه آنان شرك نياورند ، هرآينه آنها را از شرك آوردن منع مىكرد .
كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا ؛
يعنى مشركان عرب ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله را تكذيب كردند ، كسىكه آنان را از شرك آوردن و دروغ بستن به خدا نهى كرد .
درست مانند كسانى كه پيش از آنها بودند ، پيامبران و فرستادگان خدا را تكذيب كردند و آنان را جز پس از فرود آمدن عذاب تصديق نكردند ؛ عذابى كه كيفر تكذيب ايشان بود .
پس از آنكه خدا ادّعاى مشركان را نقل مىكند و اينكه آنان در دروغگويى همانند پيشينيان خود هستند ، به پيامبرش دستور مىدهد كه چنان پاسخى به آنان بدهد كه مجابشان سازد و ادّعايشان را باطل كند و آن پاسخ اين است :
قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا .
مراد از علم در اينجا دليل است و اين از باب اطلاق مسبب بر سبب است ؛ زيرا دليل ، سبب به دست آوردن علم مىباشد . هدف از مطرح كردن اين سؤال ، آشكار ساختن ناتوانى و دروغگويى آنهاست ؛ زيرا معنايش اين است : اى مشركان ! شما تصور كرديد كه شرك آوردن با مشيت و رضايت خداوند است ، چهكسى اين سخن را گفته است ؟ و شما از كجا به مشيّت الهى علم پيدا كرديد ؟ درحالىكه علم به اين موضوع از دانش غيبى خداست و او از غيب خود ، هيچكس را آگاه نمىسازد ،
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) آيهء 22 .