مگر پيامبرى را كه او خود پسنديده است . درحالىكه پيامبر اين موضوع را نه به شما گفته است و نه به ديگران . بنابراين ، چگونه اين دروغ را به خدا نسبت مىدهيد ؟
إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ .
ما در اين امر ترديدى نداريم كه سردمداران جنايتكاران مىدانند در ادّعاى خود گزافهگو و دروغگو هستند و اين سخن را تنها از روى دشمنى با حقّى گفتهاند كه ياوهگويىها ، غرضها و منافع ستمكارانهء آنها را از بين خواهد برد .
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ .
خداى سبحان در آيه پيشين بيان كرد كه مشركان بر اثبات ادّعاى خود ، جز گزافهگويى و حدس و گمان ، هيچ دليلى ندارند . در اين آيه بيان مىكند كه حجّت قطعى عليه آنان و ديگران تنها از آن خداوند است . واژهء « بالغه » بدين معناست كه حجّت خداوند آنقدر نيرومند است كه راه هر عذر و بهانهاى را قطع مىكند .
فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
در جلد اوّل اين تفسير بيان كرديم كه خدا دو اراده دارد : ارادهء تكوينى كه عبارت است از : سخن او : « موجود شو ، پس موجود مىشود » و نيز ارادهء تشريعى و آن عبارت است از : امر و نهى او . خداوند با ارادهء تكوينى خود ، جهان هستى را آفريده است و با اين اراده - اگر تعبير ما درست باشد - در شئون اجتماعى مردم دخالت نمىكند ، بلكه با ارادهء تشريعى و ارشاد دخالت مىكند و با اين بيان معناى جملهء
فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
روشن مىشود و آن اينكه ، اگر خدا بخواهد با ارادهء تكوينىاش در امور اجتماعى شما دخالت كند ؛ تمامى شما ايمان مىآوريد ، لكن او چنين نمىكند ، زيرا اگر او چنين كند ، تكليف معنايى نخواهد داشت و ثواب و عقاب از بين مىرود .
به بيانى ديگر مشركان ادّعا مىكردند كه شرك آوردن آنان به سبب مشيت الهى است . خداوند سبحان اين ادّعاى آنها را باطل كرد ؛ زيرا دليل نداشت ، چراكه خداوند در امور زندگى بندگان خود ، با ارادهء تكوينى ، چه مثبت چه منفى دخالت نمىكند . به