درستى آن اعتقاد پيدا مىكند و ماسواى آن را وهم و خيال مىداند . اگر ما تمام نظريات و عقايد را برشماريم و آنها را با معيار الهى و خصوصيّات آن بسنجيم ، چنين نتيجه مىگيريم كه بسيارى از مردم از حدس و گمان باطل و دروغين پيروى مىكنند . از اين رو ، خدا به پيامبرش دستور داد كه به سخنان مردم گوش ندهد و عادات و تقاليد آنان را به رسميت نشناسد ، بلكه بايد از چيزى پيروى كند كه خدا به او وحى كرده است ؛ زيرا وحى ، راه حق و هدايت است .
وقتى بيشتر مردم در انتخاب نظريه و دين خود دچار خطا مىشوند ، دراين صورت ، گفتهها و احكامى كه راجع به هدايت اين و گمراهى آن از سوى آنان صادر مىشود ، هيچ ارزشى ندارند ، بلكه دراينباره ، تنها خداوند است كه حكم مىكند ؛ يعنى ميزان ، اصول و قواعدى است كه او در كتاب حكيم خود بيان كرده است و مقصود از آيهء
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
نيز همين است . يكى از اصول الهى كه مىتوان با آن ، طرفداران حقّ را از طرفداران باطل جدا كرد ، آيهء 33 از سورهء فصلت است : « چهكسى خوشگفتارتر است از آنكس كه به سوى خدا دعوت مىكند و كارهاى شايسته مىكند و مىگويد : من از مسلمانانم » .