عبادت كند و آنها هم در مقابل پروردگار او را عبادت كنند . در هر صورت ، خدا در اين آيه به پيامبرش دستور مىدهد كه ضمن ردّ دعوت آنها بگويد : چگونه عبادت خدايى را رها سازم كه هم مىتواند سود برساند و هم ضرر و به جاى او چيزى را پرستش كنم كه نه توان سود رساندن را دارد نه توان زيان رساندن را ؟
وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ .
الردّ على الأعقاب ، به كسى گفته مىشود كه به عقب برگردد . و البته هيچكس بيش از كسى كه از حق و يكتاپرستى اعراض كند و به باطل و شرك روى آورد به عقب بازنگشته است .
كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا .
اين جمله را خداوند براى كسانى كه از يكتاپرستى روى برتافته به شرك و الحاد تمايل پيدا مىكنند ، مثل زده است كه خلاصهء آن اين است : مثل اين شخص ، مثل كسى است كه با كاروانى در راه امن و بىخطر در حركت باشد امّا اين راه را رها كند و بىهدف رو به بيابان نهد و راه به جايى نبرد ؛ نظير كسى كه به واسطهء تماس شيطان با او سلامت فكرش را از دست بدهد . آنگاه رفقايش به وى اظهار دلسوزى كرده ، صدايش مىزنند : به سوى ما بيا ! كه اين راه نجات است ؛ لكن او آن قدر گيج و سراسيمه است كه به آنها پاسخ نمىدهد و سرانجام به هلاكت مىرسد .
قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى .
اين ساختار بيانى مىفهماند كه به هدايت خداوند ، هيچ شك و ترديد راه نمىيابد و نيز مىرساند كه هدايت در هر زمينهاى ، خواه در عقيده ، خواه در تشريع و خواه در اخلاق و مسائل اجتماعى به خدا منحصر مىشود .
بنابراين ، هر عقيده و انديشه و يا هر كارى كه با هدايت خدا همراه نباشد ، نادانى و گمراهى است .
وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ .
اين جمله از باب ذكر خاص پس از عام است ؛ زيرا هر چيزى كه خدا بدان امر و يا از آن نهى كند ، داخل در تحت هدايت اوست . اينكه در آيهء مذكور اسلام را به خصوص ذكر كرده ، به سبب عظمت آن است .
وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ ؛
زيرا بدون نماز ، نه هدايت وجود دارد و نه اسلام ، چراكه