صداى مؤذّن . اين مؤذن با گفتن جملاتى چون : اللّه اكبر ، لا إله الّا اللّه ، حيّ على الفلاح و حيّ على خير العمل ، مسلمانان را به پيروى از دستور خدا و انجام دادن كار شايسته دعوت مىكند . برخى از اهل كتاب اين اذان و اين دعوت را مسخره مىكردند و همچنان تا امروز نيز مسخره مىكنند ؛ لكن آنان بهتر است كه ناقوسها و بوقهاى خودشان را مسخره كنند . البتّه ، آن عدّه از پيروان مسيحيّت ، كه اهل انصاف هستند ، اذان را نيكو مىشمارند و آن را بر زدن زنگها برترى مىدهند . صاحب المنار مىگويد :
« از برخى مسيحيان منصف در كشور ما - يعنى لبنان - شنيديم كه اذان را خوب مىستودند و آن را بر زنگها [ ى كليساهاى خود ] ترجيح مىدادند ؛ مثلا گروهى از مسيحيان طرابلس براى گردش تابستانى به شهر ما « قلمون » آمده بودند . زنان و مردان آنان در پنجرهها مىايستادند تا به صداى مؤذن گوش فرادهند و آن مؤذن صدايى دلنشين داشت . برخى از كودكان آنها اذان را حفظ مىكردند و به خوبى از مؤذن تقليد مىنمودند ؛ مادر كودك ناراحت مىشد و او را از اين كار نهى مىكرد ؛ امّا پدرش ، كه انديشهء آزاد و سعهء صدر داشت ، مىخنديد و از اذان گفتن فرزندش خوشحال مىشد » .
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ .
مفسّران كه رازى و صاحب المنار از آن جملهاند مىگويند : مراد از جملهء
« لا يَعْقِلُونَ »
در آيه آن است كه آنان حقيقت اسلام را درك نمىكنند ، و گرنه آن را به باد مسخره نمىگيرند ؛ لكن به عقيدهء ما ، كافران اسلام را شناخته و اهداف آن را دريافتهاند . اساسا كسانى كه با اسلام مىجنگند ، بدان جهت است كه منافع و امتيازات خود را در خطر مىبينند ؛ چراكه آنها فهميدهاند كه اسلام ، انقلابى است بر ضدّ استبداد و استثمار و فقر و عقبماندگى و بر ضدّ تقسيم مردم به ارباب و برده و نيز اسلام جز خدمت به مردم و كار براى مصلحت و منفعت آنان ، چيزى ديگر را سبب برترى آفريدهاى بر آفريدهء ديگر نمىداند . اين است گناه اسلام