البته اين تعريف خود نياز به تعريفى دقيقتر دارد ؛ زيرا خواننده از اين تعريف نمىتواند نكتهء مشخصى بهدست آورد تا آن را تطبيق و بدان عمل كند . ما براى اينكه از اين مشكل دورى كنيم ، نخست به ذكر چند نمونه مىپردازيم ؛ آنگاه از اين نمونهها تعريف روشنى را استنباط مىكنيم ؛ تعريفى كه تطبيق آن در زندگى روزمرّه امكانپذير باشد .
اسلام به راستگويى ، وفا ، بخشش ، فروتنى ، شكيبايى ، عفو و امثال آن دستور داده است ؛ لكن وجوب آنها را به يك حدّ مقيد ساخته كه از آن نبايد فراتر رفت و آن اين كه ، عمل به آنها نتيجهء معكوس دربر نداشته باشد . بهعنوان نمونه ، راستگويى واجب است ، مادام كه به نفع انسان باشد و اگر موجب زيان شود ، نظير فاش كردن اسرار نظامى براى دشمن و يا سخن گفتن به قصد ايجاد فتنه و آشوب ، در اينصورت ، حرام خواهد بود . دروغ حرام است ، مگر در جنگ با دشمن دين و ميهن و آشتى ميان دو نفر و نيز در حفظ جان انسان بىگناه و مال باارزش . وفاى به سوگند واجب است مادام كه شخص سوگند خورنده چيزى بهتر از سوگند خود نيابد و گرنه ، از سوگندش بايد دست بردارد ؛ چراكه در حديث آمده است : « هرگاه چيزى برتر از سوگندت يافتى ، آن را رها كن » [ يعنى به سوگند خود عمل نكن ] . بخشش مال در راه خدا خوب است ، مگر اينكه صاحبش بدان نياز داشته باشد . صبر خوب است ، مگر در برابر ستم و تهىدستى . عفو فضيلت است ، مگر اينكه موجب هرج و مرج و انتشار جرايم گردد .
با اين بيان روشن شد كه ارزش دستورهاى اخلاقى در اسلام به مقدار جلب مصلحت براى انسان و يا دفع مفسده از او بستگى دارد ؛ بدين معنا كه اين ارزشها به جهت خود به وجود نيامدند تا در هر حالتى رعايت آنها لازم باشد ، بلكه براى انسان وضع شدهاند . بنابراين ، ارزشهاى اخلاقى ، اعمال انسان را در چارچوب مصلحت شخص و جامعهء وى و يا دست كم در وارد نياوردن زيان به خود ، يا به ديگرى محصور مىسازد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٣١