چيزى اضافه شوند بهطور مطلق به كار روند ؛ امّا اگر واژهء فسق به عقيده اضافه شود ؛ نظير اينكه مىگوييم : « فلان فاسق العقيده ؛ فلانى عقيدهء فاسد دارد » ، در اينجا ، مقصود از فسق ، كفر است و اين استعمال در قرآن نيز آمده است .
خداوند مىگويد :
« وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلَّا الْفاسِقُونَ » .
« 1 » از سوى ديگر هرگاه واژهء كفر به عمل اضافه شود نه به عقيده ، مراد از آن فسق است . خداوند متعال مىگويد :
« وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ » .
« 2 » خداوند در اين آيه ، ترككنندهء حج را كافر برشمرده است ، با اينكه وى به تمام اصول ايمان دارد . بنابراين ، بايد مراد از كفر در اينجا فسق باشد .
امّا واژهء « ظلم » هم بر كفر اطلاق مىشود و هم بر فسق ؛ زيرا هم كافر بر خود ظلم كرده است و هم فاسق ؛ چرا كه عذابى را بر خود تحميل نموده كه ابدا طاقتش را ندارد . خدا مىگويد : « كافران ، همان ظالمان هستند » . « 3 » و نيز مىگويند : « ستمكارتر از كسى كه گواهى خود را از خدا پنهان مىكند كيست ؟ » « 4 » ، درحالىكه پنهان كردن گواهى بهطور كلّى ، بهاتفاق تمام مسلمانان موجب كفر نمىشود .
با بيان فوق روشن گرديد كه كفر ، فسق و ظلم ، واژههايى هستند كه در موارد زيادى از قرآن به يك معنا بهكار رفتهاند . بنابراين ، اگر فردى كه بر وفق كتاب خدا حكم نمىكند به واژههاى مزبور موصوف شود درست خواهد بود . مقصود از اين وصف ، سخت گرفتن بر كسى است كه به حق حكم نمىكند ، خواه بر باطل حكم كند و يا به طور مطلق از صدور حكم خوددارى نمايد . همچنين ، عين اين سخن دربارهء كسى
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 99 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 97 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 254 .
( 4 ) . همان ، آيهء 140 .