در تفسير المنار آمده است : « بخارى در صحيح خود از عايشه نقل كرده است كه مردى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازهء ورود خواست . پيامبر فرمود : " اين ، از بدان اين قبيله است " . آنگاه به او اجازهء ورود داد . وقتى آن مرد وارد شد ، پيامبر به نرمى با وى سخن گفت . پس از آنكه آن مرد بيرون رفت ، عايشه عرض كرد : يا رسول اللّه ! چرا در ابتدا دربارهء اين مرد ، آن سخن را گفتى و سپس به نرمى با او صحبت كردى ؟ حضرت فرمود :
" إنّ من شرّ النّاس من يتركه النّاس اتّقاء فحشه ؛
بدترين مردم كسى است كه ديگران او را به جهت ترس از بدزبانىاش ، رها كنند " » .
همچنين در صحيح بخارى ، در حديث ابو درداء آمده است :
« إنّا لنشكر - أي نتبسّم - في وجوه قوم ، و إنّ قلوبنا لتلعنهم ؛
ما در هنگام رودررو شدن با قومى ، در ظاهر لبخند مىزنيم ؛ لكن در دل خود آنها را نفرين مىكنيم » .
علاوهبراين احاديث ، احاديث ديگرى نيز وجود دارد كه بهطور كلى بر جواز تقيّه دلالت مىكند ؛ از قبيل حديث
« لا ضرر و لا ضرار »
و نيز حديث
« رفع عن أمّتي ما اضطرّوا إليه » .
اين دو حديث ، هم در نزد شيعه و هم در نزد اهل سنّت ، از احاديث متواترند .
شيعه و سنّى هردو ، با استناد به كتاب خدا و سنّت پيامبر در موضوع « جواز تقيّه » اتّفاق نظر دارند . جصّاص يكى از پيشوايان مذهب حنفى در كتاب احكام القرآن « 1 » چنين مىگويد : «
إلّا ان تتّقوا منهم تقاة
» ؛ يعنى اگر بيم تلف شدن جان و يا برخى از اعضايتان را داريد ، در اينصورت با اظهار دوستى بدون اينكه بدان معتقد باشيد ، از آنان [ يعنى دشمنان ] بپرهيزيد . بزرگان اهل علم بر همين نظريهاند » . فخر رازى در تفسير خود از حسن بصرى نقل كرده است كه او گفت : تقيّه تا روز قيامت جايز است .
وى همچنين از شافعى نقل كرده كه او تقيّه را جايز دانسته و حتّى آن را دربارهء مسلمانى كه از مسلمان ديگر ، به سبب اختلافات دينى ، مىترسد ، گسترش داده است .
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 10 ، چاپ 1347 ه . ق .