تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
نويسندهء تفسير المنار در تفسير اين سخن خداوند متعال :
« إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً »
چنين گفته است : كسى كه از روى اجبار و به سبب حفظ جان خود ، سخن كفرآميز به زبان آورد ؛ امّا در دل بدان اعتقاد نداشته باشد و نيز به منظور برترى دادن دنيا بر آخرت نباشد ، كافر نخواهد بود ، بلكه عذر او پذيرفته است ؛ چنان‌كه عذر عمّار ياسر پذيرفته شد . شيخ مصطفى زرقا در كتاب الفقه الاسلامى فى ثوبه الجديد در مادّهء 600 گفته است : « اگر شخص تهديد به قتل شود تا كافر شود ، در اين‌صورت جايز است كه به كفر تظاهر كند ؛ لكن مشروط به اين‌كه ايمان قلبى داشته باشد » . نظريات ديگرى از اين‌گونه نيز فراوان است . علاوه بر كتاب خدا و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و اجماع مسلمانان ، اعمّ از شيعه و سنّى بر جواز تقيه ، عقل نيز بر جواز تقيّه حكم مىكند و بر تطبيق قاعدهء « الضرورات تبيح المحظورات » آن را توجيه مىنمايد . با اين بيان روشن شد كه تقيّه قاعده‌اى شرعى است كه مجتهد ، خواه شيعه باشد خواه سنّى ، در استنباط احكام شرعى بدان استناد مىكند و نيز معلوم شد كه دليل بر شرعى بودن تقيّه ، كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل است . بنابراين ، « تقيّه » يك اصل اسلامى فراگير است كه تمام مذاهب اسلامى ، نه يك مذهب و گروه خاص ، بدان معتقدند . البتّه به استثناى گروه خوارج كه مخالف با تقيّه هستند . در اين‌جا خودبه‌خود اين پرسش مطرح مىشود : اگر طبق كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل ، چه از نظر اهل تسنّن و چه از نظر اهل تشيّع ، تقيّه جايز است ، پس چرا تنها به شيعه نسبت داده شده است و حتّى برخى از بزرگان اهل سنّت به سبب تقيّه ، شيعه را سرزنش كرده و آنان را بدعت‌گذاران در دين خوانده‌اند ؟ پاسخ : اين‌كه تقيّه را تنها به شيعه نسبت داده يا شيعيان به آن شهرت يافته‌اند ، براى آن است كه شيعيان بيش از ديگر فرقه‌هاى اسلامى مجبور به تقيّه شدند ؛ زيرا آنان در