تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
و پيامبران را كشتند . دوم ، بدين مناسبت كه آنها گفتند :
« قُلُوبُنا غُلْفٌ »
سوم ، در هنگامى كه سخن آنان را دربارهء مريم يادآورى مىكند . آنها سخن زشتى را دربارهء مريم گفتند كه جز يهودىهايى كه از پشتيبانى آمريكاى مسيحى برخوردارند ، آن را نمىگويند . آمريكايى كه يهودىها را مسلح مىكند تا به قدس تجاوز كنند و حرمت شعاير دينى را ، كه مسيحيان و مسلمانان مقدس مىدانند به‌ويژه كليساها و قبور مسيحيان ، را از بين ببرند . « 1 »
وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ .
يهود براى اين‌كه عيسى و دعوت او را به باد تمسخر بگيرند ، او را به عنوان رسول اللّه توصيف كردند .
وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ .
وقتى يهود تصميم گرفتند كه حضرت مسيح را بكشند ، خداوند يكى از خيانتكاران را كه مستحق كشته شدن بود ، به او همانند ساخت . برخى گفته‌اند : اين جنايتكار ، يهودا بود كه گروه مخالف عيسى عليه السّلام را رهبرى مىكرد . يهود او را گرفتند ، شكنجه‌اش كردند و به دارش آويختند ، به اين اعتقاد كه او حضرت مسيح است . پس از به دار آويختن ، رفيق خود را گم كردند و درحالىكه به حيرت فرو رفته بودند ، گفتند : اگر شخصى كه به دار آويخته شده ، عيسى است ، پس رفيق ما كجاست ؟ و اگر او رفيق ماست ، پس عيسى كجاست ؟
وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ .
يهود و نصارا دربارهء حضرت مسيح دچار اختلاف شدند و دربارهء او دو ديدگاه متضاد دارند . يهود گفتند : مسيح فرزند زناست و نصارا گفتند : او فرزند خداست . همچنين يهود گفتند : ما او را به دار آويختيم و او در زمين دفن شده است و ديگر برنمىگردد . نصارا گفتند : او به دار آويخته و به خاك سپرده شد ؛ لكن پس از سه روز ، از زير خاك برخاست و به دنيا بازگشت . ازاين‌رو ، خداوند تمام ديدگاه‌هاى آنان را با اين سخن خود رد كرد :
ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ
هامش
( 1 ) . اين سخنان را در زمانى مىنگارم كه روز 28 / 4 / 1968 است و اسرائيل تصميم دارد كه يك مانور نظامى بزرگ در شهر قدس اشغالى در تاريخ 2 / 5 / 1968 برگزار كند ، علىرغم اين‌كه شوراى امنيت به اتفاق آرا قطعنامه‌اى صادر كرده است كه اين مانور بايد لغو گردد .