كتاب نيست مگر آنكه پيش از مرگش به او ايمان آورد و عيسى در روز قيامت بر آنها گواه خواهد بود . ( 159 )
واژگان
غلف : جمع « اغلف » و آن چيزى است كه با غلاف پوشيده شده باشد .
بهتان : دروغى است كه انسان از شدت آن دچار حيرت گردد .
اعراب
« ما » ، در سخن خداى تعالى :
« فَبِما نَقْضِهِمْ »
زايد و به معناى « فبنقضهم » است و جار و مجرور متعلق به
« لَعَنَّاهُمْ »
كه حذف شده است .
« إِلَّا قَلِيلًا »
منصوب است بنابراينكه مستثنا باشد از ضمير
« يُؤْمِنُونَ »
و نيز ممكن است صفت براى مفعول مطلق محذوف و در تقدير « ايمانا قليلا » به معناى نقص و ضعف باشد .
« عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ »
عطف بيان از مسيح و كلمات سهگانه : عيسى ، ابن و مريم به منزلهء يك كلمه است ؛ همانند « لا رجل ظريف فى الدار » - در مجمع البيان نيز چنين است .
« رَسُولَ اللَّهِ »
صفت مىباشد براى عيسى . « منه » در
« لَفِي شَكٍّ مِنْهُ »
متعلق به محذوف و صفت براى
« شَكٍّ »
است و تقدير « لفى شكّ حادث منه » مىباشد . جايز نيست كه
« مِنْهُ »
متعلق به
« شَكٍّ »
باشد ؛ زيرا گفته نمىشود : « شككت منه » بلكه تنها گفته مىشود : « شككت فيه » .
« وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ »
« ما » نافيه ، « من » زايد و « علم » مبتداست و
« ما لَهُمْ »
متعلق به محذوف و خبر آن مىباشد .
« اتِّباعَ الظَّنِّ »
منصوب است بنابراينكه استثناى منقطع است .
« يَقِيناً »
منصوب است بنابر مفعول مطلق بودن و تقدير « تيقنوا يقينا » مىباشد و نيز احتمال دارد صفت باشد براى مفعول مطلق محذوف ، يعنى « قتلا يقينا » .
« وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ »
« إِنْ »
نافيه و
« مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ »
متعلق به محذوف و خبر مبتداى محذوف و در تقدير « ما أحد كائن من أهل الكتاب » است .