تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
آنچه گفتيم ، نه براى كينه و عداوت با كسى است و نه به سبب انگيزهء نيازمندى و محروميت ؛ چراكه به فضل خدا از مخلوق او بىنيازم ؛ لكن اين ، چيزى است كه من در ژرفاى درونم احساس مىكنم و نيز بسيارى از عارفان منصف آن را احساس مىكنند . به نظر من ، اين احساس از واقعيتى نشئت مىگيرد كه آن را منعكس مىكند . چنان‌كه معتقدم ، اين درد دوايى ندارد ، جز اين‌كه نفس خود را متهم كنيم و باور نماييم كه ما همانند ديگران انسان‌هاى عادى هستيم ، ميل‌ها و هوس‌هايى داريم كه بايد از آن در حذر باشيم و با آن مخالفت كنيم . اين سخنان را مىگويم و مىدانم كه فريادى است در بيابان ؛ زيرا شكايتى است از خود ما به نفس ما ، درحالىكه از همه بيشتر ، نفس ما با ما دشمن است .
إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما .
هر فردى از افراد انسان داراى استعداد پذيرش خير و شر است و در عين حال ، به گونه‌اى سرشته شده كه اوّلى را انتخاب كند نه دومى را ؛ به قسمى كه اگر او را به همان فطرتش باقى بگذارند ، كارى را كه فكر مىكند خير است انجام مىدهد ، مگر اين‌كه يك علت خارجى او را از فطرتش بازدارد . يكى از دلايلى كه علماى علم كلام براى اثبات اين حقيقت مىآورند آن است كه اگر شخصى خردمند ، مخير گذاشته شود ميان اين‌كه راست بگويد و يك دينار بگيرد و يا دروغ بگويد و يك دينار بگيرد و راست و دروغ ، هيچ‌كدام بر او ضررى نداشته باشد ، يقينا وى راست را برمىگزيند ، نه دروغ را . بنابراين ، انسان خردمند دروغ نمىگويد ، مگر به سبب يك عامل خارجى از قبيل بيم ، طمع ، محبت خويشاوند ، نفرت از دشمن ، دلسوزى به فقير ، چاپلوسى در برابر ثروتمند و امثال آنها ، درحالىكه خداى سبحان فرموده است : نبايد كسى از گواهى دادن بر ضد ثروتمند به سبب ترس ، يا طمع و يا چاپلوسى و نيز از گواهى دادن بر ضد فقير به سبب فقر و بيچارگىاش خوددارى كند . خدا گفته است : « اگر - مشهود عليه - ثروتمند و يا فقير باشد ، خدا سزاوارتر است به آن دو » . يعنى او به فقير دلسوزتر و به
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 721 | محمد جواد مغنية