اللّى : امروز و فردا نمودن و معطل كردن . گفته مىشود : « لوى فلان دين فلان ؛ معطل كرد او را » . در حديث است : « ليّ الواجد ظلم ؛ امروز و فردا كردن ثروتمند ظلم است » .
اعراب
« شُهَداءَ »
خبر دوم براى
« كُونُوا »
و نيز جايز است حال از ضمير
« قَوَّامِينَ »
باشد ؛ زيرا « قوّام » اسم فاعل است .
« عَلى أَنْفُسِكُمْ »
متعلق به محذوف و تقدير آن « و لو شهدتم على أنفسكم » است .
« إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا »
اسم كان محذوف و به معناى « إن يكن المشهود عليه غنيا » است . اينكه گفته است :
« أَوْلى بِهِما »
و نگفته است : « اولى به » با اينكه هرگاه ضمير به « أو » عطف شود ، مفرد آورده مىشود ، نه مثنى ، بدان سبب است كه در اينجا عطف بر معناست ، نه بر لفظ ؛ يعنى خدا به دانستن ثروت ثروتمند و فقر فقير سزاوارتر است ؛ زيرا هريك از اين دو از سوى خداست .
« أَنْ تَعْدِلُوا »
ممكن است مصدر مجرور به اضافهء مفعول لاجله محذوف و در تقدير « فلا تتبعوا الهوى كراهية العدل » باشد . گويى آنان گواهى دادن را به سبب نفرت از عدالت تحريف كردند و خدا آنها را از اين كار نهى كرد و نيز ممكن است مصدر مجرور به لام محذوف باشد و به معناى « لأن تعدلوا » . معناى جمله در اينصورت آن است كه از هواى نفس پيروى مكنيد تا متصف به صفت عدالت شويد .
تفاوت دين و دينداران
من آيهاى را دربارهء دين در كتاب خدا نديدم ، جز اينكه احساس كردم ميان دين ، آنگونه كه خدا مشخص كرده ، و دين ، آنگونه كه ما در رفتار خود به آن عمل مىكنيم ، تفاوت وجود دارد . ما وقتى دربارهء دين سخن مىگوييم و ديگران را به سوى آن فرا مىخوانيم ، مىگوييم : دين از جانب خداست و ما در آن دخالتى نداريم و ما بندگان دين هستيم ؛ چنانكه بندگان خداييم . اين ، چيزى است كه ما آن را اعلان مىداريم و به