واژگان
توفّى الشىء : او را كاملا دريافت كرد و مراد از آن در اينجا قبض ارواح در هنگام مرگ است .
راغمت الرجل : يعنى كارى كردى كه او از آن بدش مىآيد .
مراغم : از « رغام » كه به معناى خاك است گرفته شده . گفته مىشود : « رغم انفه » ؛ زيرا انف ( بينى ) كنايه از عزت و خاك كنايه از ذلّت است ؛ چه مردم آن را لگدمال مىكنند .
وقتى يكى از اين دو كلمه به ديگرى اضافه شود ، كنايه از ذلت صاحب بينى است .
اعراب
« الَّذِينَ »
اسم
« إِنَّ »
و جملهء
« قالُوا فِيمَ »
خبر آن مىباشد .
« تَوَفَّاهُمُ »
جايز است كه اين كلمه فعل ماضى اعتبار شود و تاء در تقدير نباشد و جايز است فعل مضارع باشد بنابراينكه تاء حذف شده و تقدير « تتوفاهم » باشد .
« ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ »
حال است از ضمير « تتوفاهم » .
« ما » در
« فِيمَ »
براى استفهام و الف آن حذف شده است و مجرور ، متعلق به محذوف و خبر
« كُنْتُمْ »
مىباشد ؛ يعنى « كنتم فى اىّ شىء » .
« فَأُولئِكَ »
مبتداى اوّل و
« مَأْواهُمْ »
مبتداى دوم و
« جَهَنَّمُ »
خبر مبتداى دوم و اين مبتدا و خبر ، خبر است براى مبتداى اوّل .
« مَصِيراً »
تميز و
« مُسْتَضْعَفِينَ »
منصوب است بنابراينكه استثناى منقطع از
« فَأُولئِكَ »
مىباشد ؛ زيرا در اهل جهنم داخل نيستند .
« سَبِيلًا »
منصوب به نزع خافض و تقدير آن « لا يهتدون إلى سبيل » است و يا اينكه مفعول است براى
« لا يَهْتَدُونَ » ؛
زيرا
« لا يَهْتَدُونَ » *
به معناى « لا يعرفون » مىباشد .
« مُهاجِراً »
حال است براى ضمير
« يَخْرُجْ » .
تفسير
مسلمانان در دوران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مكه دو بار هجرت داشتند : يكى به حبشه كه