آن است كه فرد امركننده ، از وارد آمدن ضرر بر خود و خانواده و مالش بيمى نداشته باشد . برخى از فقها اين شرط را انكار كرده و گفتهاند : امر به معروف واجب است ، حتّى اگر به كشته شدن فرد امركننده منجر شود و براى اثبات مدّعاى خود به آيهاى كه پيشتر ذكر شد ، استدلال كردهاند ، بدين ترتيب كه انبيا امر به معروف و نهى از منكر كردند و به گواهى قرآن كريم ، در همين راه كشته شدند .
به نظر من ، شأن انبيا در تبليغ غير از شأن علماست ؛ زيرا انبيا برطبق وحى الهى كارها را انجام مىدهند يا انجام نمىدهند . بنابراين ، اگر آنها در راه تبليغ كشته شوند بر حسب دستور خداوند متعال دست به چنين اقدامى زدهاند ؛ امّا علما تنها بر آنچه از اسناد و منابع احكام مىفهمند اعتماد مىكنند . آنچه ما از اين دلايل و منابع مىفهميم آن است كه براى هرانسانى كه گمان مىكند نهى از منكر ، هيچگونه فايدهء دينى ندارد و در عين حال به ضرر و مفسده نيز مىانجامد ، جايز است كه در برابر منكر سكوت اختيار كند .
امّا اگر انسان گمان كند كه امر به معروف و نهى از منكر ، هم منفعت دينى دارد و هم ضرر [ جانى و مالى ] در اينصورت بايد منفعت دينى ، كه بر امر به معروف و نهى از منكر مترتب است ، و دفع ضرر از جان خود را با يكديگر بسنجد ؛ كه اگر منفعت دينى مهمتر باشد چنانكه اين كار سبب شود كفر و ظلم و تباهى در زمين از بين برود ، در اين صورت ، تحمّل ضرر جايز ، و گاه واجب است . و اگر دفع ضرر مهمتر از نهى از منكر باشد ، همانند نهى از خوردن چيزى آلوده ، در اينصورت خوددارى از آن براى دفع ضرر ، جايز و گاه واجب است . بنابراين ، مسئله با اختلاف مورد ، تفاوت پيدا مىكند . بر اين اساس ، روشن شد كه مقايسهء غير انبيا با انبيا در اين مورد ، قياس مع الفارق است . ما دربارهء اين موضوع به يك مناسبت ديگر سخن خواهيم گفت .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٦١