تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
جاى آن ، به خواندن نماز و دادن زكات دستور مىداد و اين دستور ، موضع حكيمانهء او در دوران اقامت مسلمانان در مكّه بود .
فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً .
معناى آيه آن است كه پس از هجرت مسلمانان به مدينه و فراهم شدن ابزار جنگ براى آنان و نيز نياز شديد به جنگ ، خداوند فرمان جنگ را براى آنان صادر كرد ؛ لكن گروهى كه در مكّه قبل از واجب شدن جنگ بر آنان ، بىصبرانه منتظر آن بودند ، پس از واجب شدن ، به دليل حبّ زندگى ، ترس از مقابله با دشمن و بيم از آزار او ، از آن اعراض كردند . اين جمله از سخن خداوند :
« يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً » ،
كنايه از اين است كه ترس از دشمن در وجود آنان به آخرين حدّ خود رسيده بود . خلاصه آن‌كه ، اين گروه از مسلمانان در هنگام نهى از جنگ ، مشتاق آن بودند ، در حالىكه جنگ در آن موقعيت ، يك نوع خودكشى بود و به هنگام صدور فرمان جنگ از آن خوددارى كردند ، باوجود اين‌كه ترك جنگ ، يك نوع مرگ و خودكشى به شمار مىرفت . بر آنان لازم بود كه در هنگام صدور فرمان جنگ ، به آن اشتياق مىورزيدند ، نه در زمان ممنوعيّت آن .
وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ .
آنان مىخواستند اجل‌هايشان بيشتر به تأخير افتد ؛ زيرا زندگى دنيا را دوست داشتند ، البته توجه و زارى ايشان در پيشگاه خدا نشان‌دهندهء ايمان آنها به اوست . بديهى است كه نافرمانى خدا در مردن ، دلالت بر الحاد نمىكند ؛ چنان‌كه ترجيح مرگ بر زندگى ذلت‌بار ، ايمان به خدا را اثبات نمىكند ؛ چراكه ما بسيارى از ملحدان را مىبينيم كه مرگ را بر زندگى با ستمكاران ترجيح مىدهند و بسيارى از مسلمانان را مىبينيم كه قرارداد ذلت و بردگى خود و ملت خويش را امضا مىكنند .
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ .
مراد از « قليل » در اين‌جا ، پايدار نبودن و به سرعت