دوم به معناى اضراب است كه معنا را از ماقبل خود سلب مىكند و به مابعدش مىدهد ؛ همانند « انّها لإبل أم شاة ؛ آن شتر است ، بلكه گوسفند است » . اينگونه را منقطعه نامند . « ام » در اينجا براى اضراب و به معناى « بل » مىباشد . « اذن » حرف جواب و جزاست و فعل مضارع را به سه شرط نصب مىدهد :
1 . در آغاز كلام بيايد ؛
2 . ميان « اذن » و فعل ، فاصله نباشد ( اگر قسم و لاى نافيه فاصله شود ، ضرر ندارد . ) ؛ 3 . فعل مضارع براى استقبال باشد ، نه براى حال .
اگر پيش از « اذن » حرف عطف باشد ، هم اهمال در آن جايز است و هم اعمال .
« اذن » در اينجا مهمل است ؛ زيرا پيش از آن ، حرف « فاء » واقع شده است و نيز جايز است كه عمل كند .
« سَعِيراً »
تمييز است .
تفسير
سخن همچنان دربارهء يهود است . خداوند آنها را در آيهء 44 به گمراهى و گمراه كردن ديگران وصف كرد ، در آيهء 45 به دشمنى با مؤمنان ، در آيهء 46 به تحريف سخنان ديگران ، در آيهء 49 به تبرئه خود از عيب و گناه ، در آيهء 50 به دروغ بستن و در آيهء 51 به كينهتوزى و تعصّب و برترى دادن بتپرستان بر موحّدان به سبب فريبكارى و دورويى . آنگاه خداى سبحان ، يهوديان را در اين آيه به بخل توصيف كرده است :
أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً ؛
يعنى يهود دولت و سلطنتى ندارد و اگر از آن بهرهاى مىداشت ، تمامى خوبىها را به خود اختصاص مىداد و چيزى را به كسى ، هرچند به مقدار گودى كه در پشت هستهء خرما قرار دارد ، واگذار نمىكرد . و سخن خداى بزرگ و پيشگويى قرآن كريم ، راست است ؛ زيرا آنان همانند گذشته ، همچنان نمىتوانند نعمت خدا را در دست يكى از بندگانش ببينند و از هر راهى كه بتوانند آن را از دست وى مىگيرند . اگر بتوانند با نيرنگ و توطئه ، يا ربا و يا