داشته باشد ، يا يكى از آنها بر ادارهء جهان توانايى دارد ، يا ندارد . اگر توانايى داشته باشد ، وجود ديگرى بىفايده است و لزوم چيزى لازم مىآيد كه لازم نيست . اگر بر ادارهء جهان توانا نباشد ، شايستگى الوهيّت را ندارد ؛ زيرا از يك سو ناتوان است و از سوى ديگر وجودش فايدهاى ندارد .
بهترين دليل براى وحدانيت خدا ، همان است كه او خود بر وحدانيت ذات خود استدلال كرده است ، زيرا فرموده است :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛
« 1 » يعنى اگر در آسمان و زمين ، خدايانى جز اللّه مىبود ، اين دو پابرجا نمىماندند و هر آنكس و هرآنچه در آنها بود ، تباه مىگرديد و هيچ كارى نظم و ترتيب نداشت ؛ بدين ترتيب كه اگر دو خدا در آسمان و زمين بودند ، بايد هردو توانا بودند و شأن توانا اين است كه چيزى را اراده كند كه ديگرى آن را نمىخواهد .
بنابراين ، اگر يكى از آن دو ، آفرينش چيزى را اراده كند و ديگرى ضدّ آن را ، در اين صورت ، يا مقصود هردو حاصل مىشود كه در اين فرض ، اجتماع وجود و عدم لازم مىآيد و آن محال است . يا اينكه مراد يكى حاصل مىشود بدون ديگرى و در اين فرض لازم آيد كه آن ديگرى ناتوان و مغلوب باشد و بديهى است كه ناتوان خدا نمىباشد » .
در آيهء 91 سورهء مؤمنون آمده است :
« مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ؛
خدا هيچ فرزندى ندارد و هيچ خدايى با او نيست . اگر چنين مىبود هرخدايى با آفريدگان خود به يك سو مىكشيد و بر يكديگر برترى مىجستند . خدا از آنگونه كه او را وصف مىكنند ، منزّه است » . از ضربالمثلهاى معروف است : « دو اسب در يك آخور بسته نمىشوند » .
امير مؤمنان به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمود : « فرزندم ! اگر شريكى براى
هامش
( 1 ) . انبيا ( 21 ) آيهء 22 .