دارد ؛ لكن او را سبك مىشمارد و معصيت او را مىكند و از اينگونه است كفران نعمت و عدم سپاس از نعمتدهنده . مراد از شرك در آيه ، دو نوع اوّل از شرك و كفر است ؛ يعنى اعتقاد به تعدّد خدايان و ايمان نداشتن به هيچچيز على الاطلاق .
2 . هرگاه سخنى عامّ وارد شود كه حكمى را بر تعدادى از افراد صادر كند آنگاه سخن خاصّى وارد شود كه همان حكم را از برخى افرادى كه عام ، آنها را در بر مىگرفت ، بردارد و نيز هردو سخن از يك منبع باشد ، در اينصورت ، واجب است كه عام حمل بر خاص شود ؛ يعنى آنچه خاص بر آن دلالت دارد از تحت عام خارج گردد .
براى روشن شدن اين مطلب ، مثالى مىآوريم : خداوند فرموده است :
« وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما » .
« 1 » آيه دلالت دارد كه هر دزدى دستش قطع مىشود ، حتّى اگر در دورانى باشد كه مردم گرفتار قحطى و گرسنگى هستند . پس از اين آيه ، حديث شريف وارد شده است كه مىگويد : « دست دزد ، در ايّام قحطى قطع نمىشود » .
بنابراين ، لازم است كه ما آيهء سرقت را كه عام است به حديث « مجاعه » تقييد كنيم و در نتيجه ، حكم الهى اينگونه مىشود : واجب است دست هر دزدى قطع شود ، مگر در ايّام گرسنگى .
پس از اين مقدمه ، سه آيه را با يكديگر ، مقايسه مىكنيم و در نتيجهء اين مقايسه ، معناى سخن خداوند : « هرآينه خدا گناه كسانى را كه به او شرك آورند نمىآمرزد » روشن مىشود .
در آيهء 53 سورهء زمر آمده است :
« قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛
بگو : اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كردهايد ! از رحمت خدا مأيوس مشويد ؛ زيرا خدا همهء گناهان را مىآمرزد . اوست آمرزنده و مهربان » . لفظ اين آيه عامّ و معنايش روشن است و آن اينكه خدا هرگناهى ، حتّى شرك را مىآمرزد . لكن لفظ آيهء
« إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ ؛
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 38 .