نصيب » است .
« مِمَّا تَرَكَ »
متعلق به
« نَصِيبٌ »
است .
« مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ »
بدل است از
« مِمَّا تَرَكَ »
با اعادهء عامل .
« نَصِيباً »
حال براى ضمير در « قلّ أو كثر » مىباشد . ضمير
« مِنْهُ »
به مال برجاى مانده برمىگردد . مفعول « يخشى » محذوف و تقدير : « و ليخش اللّه » است .
« ظُلْماً »
مصدر و در موضع حال مىباشد ؛ يعنى « ظالمين » و ذو الحال « واو » در
« يَأْكُلُونَ »
است .
تفسير
هريك از اين چهار آيه به جهت خاصى نظر دارد كه با بيان زير روشن خواهد شد :
1 .
لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً .
معناى « والدان » ( پدر و مادر ) روشن است . « اقربون » شامل تمامى ذوى الارحام مىشود كه عبارتند از : فرزندان ، هرچند پايين روند ؛ پدر و مادر ، هرچند بالا روند ؛ برادران و خواهران و فرزندان آنان ، عموها و عمّهها ، دايىها و خالهها و فرزندانشان ، مرد باشند يا زن ، بزرگ باشند يا كوچك .
مقدار مال ، يك درهم باشد و يا يك قنطار . ارث همهء كسانىكه ذكر شد در شريعت اسلامى واجب و مشخص است و در هيچحالت مخالفت آن روا نيست ؛ زيرا خداى متعال مىگويد :
« نَصِيباً مَفْرُوضاً ؛
نصيبى واجب و حتمى » . اين سخن ، رسم دوران جاهليت را باطل مىكند ؛ زيرا آنان زنان و پسران خردسال را از ارث محروم مىكردند ، آن هم به دليل اينكه نمىتوانند بر اسب سوار شوند و دشمن را دفع كنند . از اينرو ، اسلام حق ارث انسان را براساس طبيعت انسانى قرار داد ، نه براساس شمشير زدن و نيزه زدن او .
شيعه براى بطلان « تعصيب » ، كه اهل سنت بدان قائلند ، به همين آيه استدلال كردهاند و ما بهزودى به بيان آن خواهيم پرداخت . تعصيب ، يعنى ارث بردن مردان و نه زنان در برخى از موارد . از آن جمله ، موردى است كه ميت يك دختر ، يك پسر