دأب : عادت .
مهاد : بستر .
آيه : علامت .
عبرة : از عبور يعنى گذشتن از يكسو به سوى ديگر گرفته شده است و مقصود از آن در اينجا ، پند گرفتن است ؛ چراكه انسان را از جهالت به تدبّر مىكشاند .
اعراب
« شَيْئاً »
در اينجا مفعول مطلق است [ براى تغنى ] ؛ زيرا مقصود از آن ، چيزى از اغنا ( بىنياز كردن ) است .
« كَدَأْبِ »
متعلّق به محذوف و خبر براى مبتداى محذوف است :
تقدير « دأبهم كدأب آل فرعون » است .
« فِئَةٌ »
مرفوع و مبتدا و خبرش محذوف و در اصل « من الفئتين فئة » است و نيز ممكن است مجرور خوانده شود بنابراينكه بدل بعض از
« فِئَتَيْنِ »
باشد . همچنين احتمال دارد منصوب خوانده شود و حال باشد .
« رَأْيَ الْعَيْنِ » ،
مفعول مطلق است براى
« يَرَوْنَهُمْ » .
تفسير
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ .
اگر كسى آيات قرآن را دربارهء ثروتمندان و مالداران بررسى كند ، خواهد ديد كه اين كتاب آنان را با زشتترين صفات و رذايل اخلاقى وصف كرده است . از آن جمله ، صفت « نافرمانى » است ، چنانكه در آيهء ششم سورهء علق آمده است : « هرگاه انسان خويشتن را بىنياز بيند ، نافرمانى مىكند » .
ازجمله اين صفات ناشايست ، غرور و انكار است :
« آن مرد ستم بر خويشتن كرده و به باغ خود درآمد و گفت : نپندارم كه اين باغ هرگز