چيزهايى كه نمىفهمند و نمىخواهد بفهمند ، مخاطب قرار نمىدهد . همانگونه كه قبلا به اين نكته اشاره كرديم . نظريهء درست ، آن است كه
« الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ »
عطف است بر لفظ جلاله و معناى آيه ، اين است كه متشابه را ، هم خدا مىداند و هم راسخان در علم . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « آن ، قرآن خاموش است و من ، قرآن گويا » .
ابن عبّاس مىگفت : « من از راسخان در علم هستم و من تأويل آن را مىدانم . . . » .
خوب است به اين نكته اشاره كنيم كه عالم واقعى ، كسى است كه از سخن گفتن بدون علم خوددارى مىكند ، بلكه [ بايد گفت : ] خوددارى از سخن گفتن بدون علم ، از نشانههاى رسوخ در علم است . در حديث آمده است : « توقّف كردن در شبهات ، بهتر است از افتادن در هلاكت » .
ممكن است اين پرسش مطرح شود : چرا خداوند برخى از آيات را محكم قرار داده است ، كه همگى معناى آنها را مىفهمند و برخى از آيات را متشابه قرار داده كه جز راسخان در علم ، كسى مقصود آنها را درك نمىكند و به چه دليل خداوند ، آنها را با عبارتى كاملا روشن نياورده است تا دانا و نادان ، معانى آنها را يكسان بفهمند ؟
به اين پرسش ، جوابهاى متعدّدى دادهاند . بهترين پاسخ ، آن است كه دعوت قرآن ، متوجّه عالم و جاهل و زيرك و كودن است . برخى از مفاهيم براى همگان شناختهشده و مأنوس است و شناخت آنها به آگاهى و تحقيق نياز ندارد . اينگونه مفاهيم را مىتوان با عبارتى روشن ، كه هر مخاطبى آن را بفهمد ، بيان كرد . امّا برخى از مفاهيم عميق و دقيق است و جز پس از تحقيق و شناخت فهميده نمىشود . و درك آن - با هر تعبيرى كه باشد - جز با آمادگى و شايستگى ، ممكن نمىشود و اين حقيقتى است كه هر انسانى آن را مىداند . بنابراين ، واقعيّت ايجاب مىكند كه بعضى از آيات ، داراى معانى آشكار باشند و برخى نباشند . بهعلاوه ، گاه حكمت اقتضا مىكند كه معناى آيهاى مبهم باشد ، چنانكه خداوند از زبان پيامبر خود در آيهء 24 سورهء سبأ مىفرمايد : « اكنون ما و شما يا در طريق هدايت هستيم يا در گمراهى آشكار » .