تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
كار خود را كرده و اثر خود را بر دل‌هاى بسيارى از مسلمانان گذاشته است ، تا آن‌جا كه مجموعه‌اى ايجاد كرده كه مكارم اخلاق در آنان تجلّى يافته است ؛ مكارم اخلاقى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى تكميل آن مبعوث شد ؛ مثلا سربازى ساده در ارتش مسلمانان ، به مال‌هاى گران‌بهاى دشمن دست مىيابد و آن را به فرمانده خويش تحويل مىدهد تا به بيت المال بيفزايد ، بدون آن‌كه نفسش او را وسوسه كند كه مقدارى از آن را براى خود بردارد . ابن اثير در كتاب تاريخ خود مىگويد : هنگامى كه مسلمانان ، مدائن را فتح كردند ، فرماندهى ارتش با سعد بن ابى وقاص بود . وى به عمر بن مقرن دستور داد تا غنايم را از سربازها تحويل بگيرد . چنين مأمورى را [ در آن زمان ] صاحب الإقباض [ تحويل‌دار ] مىناميدند . در ميان سربازانى كه به عمر بن مقرن مراجعه كردند ، مردى بود كه دو مجسمه را به وى تحويل داد تا آنها را به ديگر غنايم ضميمه كند . مجسمهء اوّل ، اسبى بود كه از طلا ساخته شده و به زمرّد و ياقوت زينت يافته بود و بر آن اسب ، پهلوانى سوار بود كه تاجى از گوهر داشت . مجسمهء دوم ، شترى از نقره بود كه با ياقوت تزيين‌شده و لجامى داشت كه به طلا آراسته شده بود و كسرى [ پادشاه ايران ] هردو مجسمه را بر تاج خود مىنهاد . هنگامى كه صاحب الاقباض [ تحويل‌دار ] آن دو مجسمه را ديد به حيرت افتاد و گفت : ما همانند آنها را نديده‌ايم . [ ارزش ] تمامى غنايمى كه در نزد ماست معادل اين دو مجسمه نمىشود ، بلكه از آنها كمتر است . سپس به آن مرد گفت : تو كه هستى ؟ او گفت : من خود را نه به تو معرّفى مىكنم و نه به هيچ‌كس ديگر ، تا مرا ستايش كند ؛ لكن من تنها خدا را ستايش مىكنم و به پاداش او خشنود هستم و چيزى جز پاداش او را نمىخواهم . آن‌گاه راهش را در پيش گرفت و رفت . صاحب الاقباض [ تحويل‌دار ] كسى را مأمور تعقيب او كرد تا نزد يارانش رسيد . آن مرد ، از آنان پرسيد : اين مرد كيست ؟ آنان گفتند : عامر بن عبد قيس .