تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
در يك زمان ، دو پيراهن ، دو عبا ، دو قبا و دو كفش نداشت . حصيرى داشت كه شب‌ها بر آن مىخوابيد و روزها فرش مىكرد و بر آن مىنشست و آن‌قدر روى آن حصير خوابيد كه اثرش بر پهلوى مبارك پديدار شد . حضرت بالشى از پوست داشت كه از ليف خرما پر شده بود . وقتى مىخوابيد ، دستش را زير صورت مىگذاشت . كفش خود را تعمير مىكرد و پيراهنش را وصله مىزد . بر الاغ سوار مىشد . اين ، در حالى بود كه تمامى ثروت جزيرة العرب در اختيار او بود ؛ لكن همان‌گونه كه آن اعرابى وى را ستود ، او چنان بخشش مىكرد كه گويا از تنگدستى نمىهراسد .

پيامبر و فقر

از عنوان ، چنان برنيايد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فقر را دوست مىداشت و بدان راضى بود ؛ ابدا چنين نيست ، بلكه او از فقر به خدا پناه مىبرد و مىگفت : « پروردگارا ! پناه مىبرم به تو از فقر ، و كمبود و خوارى . . . و نيز از ناتوانى و تنبلى . و به تو پناه مىبرم كه به كسى ستم كنم و يا خود مورد ستم قرار گيرم » . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نه فقر را دوست داشت و نه بدان راضى بود . امّا مادام كه انسان در جامعه‌اى زندگى كند كه در آن تنگدستان وجود دارند ، بهترين نظام آن است كه شخص حاكم در كنار فقرا قرار گيرد و در خوردن ، لباس و مسكن ، ميان خود و آنان مساوات برقرار كند . ستم و گناهى بالاتر از اين نيست كه حاكم سير باشد و در ميان رعيّت او حتّى يك گرسنه وجود داشته باشد . امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود : « خدا بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مستضعفان همسان سازند تا رنج فقر بر فقير ، آن‌چنان تأثير نكند كه به هلاكت وى بينجامد » . و نيز آن حضرت فرمود : « آيا خود را قانع سازم كه به من گفته شود : امير مؤمنان و در مشكلات روزگار با آنان شركت نداشته باشم » .