نتيجه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هفتصد نفر باقى ماندند . عبد اللّه بن عمرو ، پدر جابر انصارى سعى كرد ابن ابىّ را از تصميمش منصرف كند ؛ امّا موفق نشد . دو گروه از انصار خواستند به ابن ابىّ ملحق شوند ، لكن خداوند آنان را نگاه داشت و با پيامبر ثابتقدم ماندند . اين دو گروه ، بنى سلمه از قبيلهء خزرج و بنى حارثه از قبيلهء اوس بودند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقشهء جنگ را ترسيم كرد . تيراندازان را - كه شمار آنان پنجاه تن بود - در كنار كوهى كه در پشت سر ارتش مسلمانان قرار داشت ، مستقر كرد و عبد اللّه بن جبير را فرمانده آنان قرار داد و به آنان فرمود : پشت سر ما را خوب نگهدارى كنيد و موضع خود را رها نكنيد ؛ خواه ما پيروز شويم و يا شكست بخوريم . هنگامى كه آتش جنگ شعلهور شد هند ، مادر معاويه به همراه زنانى كه با او بودند ، در پشت سر مردان طبل مىزدند و آنان را به جنگ تشويق مىكردند . از جمله سرودهايى كه هند مىخواند ، اين بود :
ان تقبلوا نعانق * و نفرش النمارق
أو تدبروا نفارق * فراق غير وامق ؛
اگر رو به جبههء جنگ آوريد ، شما را در آغوش مىگيريم و بالشهاى نرم برايتان مىگستريم . و اگر پشت به جبهه كنيد از شما جدا مىشويم ؛ جدا شدنى كه ديگر آشتى نخواهد داشت .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام شنيدن سخنان هند ، چنين مىگفت :
« اللّهمّ ! بك أحول و بك أصول و فيك أقاتل ، حسبي اللّه و نعم الوكيل ؛
خداوندا ! براى تو بازمىگرديم و براى تو هجوم مىآوريم و براى تو پيكار مىكنيم . خداوند مرا بسنده است و او نيكو ياورى است » .
پرچم مشركان در دست طلحة بن ابى طلحه عبدى از قبيلهء بنى عبد الدّار بود و امام على عليه السّلام او را كشت . آنگاه پرچم را سعيد بن ابى طلحه گرفت و امام عليه السّلام وى را نيز به هلاكت رسانيد . پرچم سقوط كرد و آن را مسافع بن ابى طلحه برداشت . امام او را نيز