تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

اعراب

جايز است بگويى : « أمنتك بهذا ؛ در آن‌چيز به تو اعتماد كردم » و نيز بگويى : « امنتك عليه ؛ تو را بر آن‌چيز امين قرار دادم » . همچنين جايز است بگويى : « مررت به ؛ درحالى كه به او چسبيده بودم ، عبور كردم » . و نيز بگويى : « مررت عليه ؛ از مكانى كه نزديك او بود ، عبور كردم » . كلمهء « بلى » بسيارى از اوقات به عنوان پاسخ به نفى سابق به كار مىرود تا آن را اثبات كند و گاهى در ابتداى كلام واقع مىشود ؛ چنان‌كه اگر گوينده‌اى بگويد : من از مخلصان هستم و شما بگوييد : « بلى ، من جاهد فى سبيل اللّه فهو مخلص ؛ هركس در راه خدا جهاد كند ، مخلص است » . در اين آيه ، كلمهء « بلى » به معناى اوّل است .

تفسير

وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ .
مراد آن است كه در ميان اهل كتاب كسى است كه در نهايت امانت‌دارى مىباشد ، حتّى اگر اموال زيادى به او امانت بسپارى ، آن را به تو بازمىگرداند . همچنين در ميانشان كسى است كه در نهايت درجهء خيانت مىباشد به گونه‌اى كه حتّى يك دينار را هم نمىتوانى به عنوان امانت ، به او بسپارى . اين‌كه خداوند از ميان امانت‌ها تنها « مال » را ذكر كرده ، بدان جهت است كه محك درستى كه مىتواند خائن را از امين جدا كند ، مال است .

تنها كسى زنده است كه مبارزه مىكند

إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً .
شخص خيانتكار ، به حقّ خود قانع نيست و هيچ‌وقت آنچه بر ذمّهء اوست و يا برخى از آن را ، با انگيزهء نفسانى خود نمىپردازد ، زيرا وجدان