پيامبرى را بفرستد كه از بنى اسرائيل نباشد ، و اينكه نبوّت منحصر به آنان نمىباشد ؛ لكن پس از آنكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله از سوى خدا آمد ، به سبب حسد و عداوت ، در ميان مردم چنين اظهار كردند كه دين و كتابهايشان مىگويد : بايد پيامبر از بنى اسرائيل باشد و نه از ديگران . اين در حالى بود كه آنان به خوبى مىدانستند كه دروغ مىگويند و در روز قيامت در پيشگاه خدا محكوم و مجازات خواهند شد . سران اهل كتاب از اين بيم داشتند كه مبادا مسلمانان به اين موضوع پى ببرند در نتيجه پاىبندىشان به اسلام افزايش يابد و از اين جهت ، برخى به برخى ديگر گفتند : مبادا به مسلمانان بگوييد كه ما عقيده داريم كه خداوند مىتواند نبوّت را به كسى عطا كند كه اسرائيلى نباشد و مبادا به مسلمانان بگوييد كه ما در روز قيامت به سبب كتمان حقّ و دشمنى با آن در پيشگاه خدا محكوم هستيم .
به تعبير ديگر ، اهل كتاب و بهويژه يهوديان مىدانستند كه آنان با تكذيب محمّد صلّى اللّه عليه و آله در گمراهى قرار گرفتهاند ؛ امّا از اين بيم داشتند كه مبادا يكى از آنان اين حقيقت را به مسلمانان بازگويد . بنابراين ، به يكديگر سفارش مىكردند كه حقيقت فوق را پنهان نگاه دارند و در عوض ، چنين وانمود كنند كه هرگز نمىشود پيامبر خدا ، عرب باشد .
آرى ، شيوهء يهوديان از همان روزى كه آفريده شدهاند تا امروز و تا آخرين روز ، همينگونه بوده و خواهد بود . دروغ مىگويند ، درحالىكه مىدانند دروغ مىگويند .
مىخواهند با نيرنگ و فريب و ظاهرسازى آن را پنهان كنند ، لكن خيلى زود رسوا مىشوند . تنها قرآن نيست كه پستىها و جنايتهاى آنان را ثبت كرده باشد ، بلكه كتب ديگر اديان و بهويژه انجيل و كتابهاى تاريخ و روزنامهها و راديوها ، همگى هرروز تاريخ جنايتبارشان را تكرار مىكنند و همين روش آنها سبب شده كه ملّتهاى جهان ، يهوديان را آزار دهند و از دورهء فرعون تا دورهء هيتلر آنها را از خود برانند و هيچ ملّتى در روى زمين نتوانسته آنها را تحمل و از ايشان حمايت كند ، جز ايالات
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥٢