موضوع آيهء مورد نظر است ؛ زيرا نصارا براى اثبات عقيدهء خود ، كه عيسى خداست ، همچنان به اين مطلب استدلال مىكردند كه وى بدون پدر به دنيا آمده است . خداوند اين دليل آنها را با استناد به خلقت آدم باطل كرد ؛ به اين ترتيب كه اگر عيسى به اين دليل كه بدون پدر به دنيا آمده ، خدا يا پسر خداست ، پس آدم سزاوارتر است كه چنين باشد ؛ زيرا او بدون پدر و مادر به وجود آمد . نصارا به اين دليل نقضى پاسخ ندادند و هرگز پاسخ نخواهند داد .
ممكن است اين پرسش در ذهن خواننده مطرح شود : ظاهر سخن خداوند متعال
« خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ » ،
آن است كه خدا آدم را به وجود آورد و همهچيز تمام شد . بر اين اساس ، آفرينش آدم ، پيش از سخن
« كُنْ فَيَكُونُ »
بوده است و ديگر جايى براى آن باقى نمىماند ؛ چراكه در اينصورت ، ايجاد موجود و آفرينش آفريده شده خواهد بود .
بديهى است كه سخن خدا بايد بر بهترين معنا حمل شود ؟
پاسخ : خداوند آدم را در چند مرحله آفريد : در مرحلهء اوّل او را از گل و بدون روح آفريد آنگاه روح را در او قرار داد . بنابراين ، معنا [ ى
« كُنْ فَيَكُونُ »
] اين مىشود : اى گل ! انسانى باش از گوشت و خون و عاطفه و ادراك .
پيامبران و گناه
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ؛
يعنى [ اى پيامبر ! ] آنچه را بر تو فروفرستاديم و دربارهء عيسى به تو خبر داديم ، سخنى حق از جانب پروردگارت است . بنابراين
فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ؛
از ترديدكنندگان مباش .
در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه محال است پيامبر دربارهء آنچه خدا به وى خبر داد ، شك كند ؛ زيرا شك با ايمان تضاد دارد چه رسد به عصمت . لذا نهى مزبور را چگونه مىتوان توجيه كرد ؟
مفسّران به اين پرسش دو پاسخ دادهاند : اوّل آنكه ، گرچه اين نهى برحسب ظاهر