1 . حيات دادن به گل و آفريدن پرندهاى از آن ؛
2 . شفا دادن اكمه ( كور مادرزاد ) و نيز پيس ، يعنى كسى كه سفيدى نفرتآورى در پوست بدنش ظاهر گشته باشد . برخى گفتهاند : علم پزشكى در دوران عيسى عليه السّلام پيشرفته بود ؛ امّا علىرغم آن ، ماهرترين اطبّا از معالجهء اين دو بيمارى ناتوان بودند . از اينرو ، خداوند درمان آن دو بيمارى را به دست عيسى قرار داد تا معجزهاى بر درستى نبوّت او باشد ؛
3 . زنده كردن مردگان ؛
4 . خبر دادن از غيب ، يعنى از آنچه آنان مىخوردند و ذخيره مىكردند . البتّه در توان ما نيست كه دربارهء سرّ اين معجزات بحث كنيم و به بيان چگونگى بازگشت حيات به مردگان يا ايجاد حيات و نيز چگونگى درمان بيمارىهاى ناعلاج بپردازيم و اگر اين كار را بكنيم ، راهى از پيش نخواهيم برد ، جز اينكه گرفتار شبهات و تاريكىها خواهيم شد . بنابراين ، بايد در برابر حكمت و فرمان خدا تسليم شد ؛ فرمانى كه مسيح عليه السّلام بارها تصريح كرده است كه آن را به اجازهء خداوند انجام داد ، تا بدينوسيله در اعتراض را بر همهء دروغگويان و كسانىكه خيال مىكنند عيسى خداست يا كارهاى او را نوعى شعبدهبازى و تردستى مىپندارند ، ببندد . پيشتر در تفسير آيهء 255 از سورهء بقره اشاره كرديم كه خدا نظام هستى را طبق قوانين طبيعى اداره مىكند و مىچرخاند ، مگر اينكه حكمت او اقتضا كند كه با ارادهء تكوينى خود ، كه همان كلمهء « كن » است ، وارد عمل شود و در آن صورت مجالى براى هيچواسطه و قانونى باقى نمىماند .
خبر دادن عيسى عليه السّلام از غيب از طريق وحى الهى بود . اين موضوع تنها به او اختصاص نداشت ، بلكه تمام پيامبران از غيب خبر مىدادند ؛ مثلا نوح كشتى ساخت ، درحالىكه هنوز طوفان به وقوع نپيوسته بود ؛ شعيب از سرنوشت قوم خود در همين دنيا خبر داد و انبياى ديگرى نيز همين عمل را انجام دادند ؛
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١١٤