تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
كيست ؟ ابراهيم پاسخ داد : پروردگارم همان كسى است كه به هركسى بخواهد زندگى مىدهد و آن‌گاه آن را از او مىستاند و در اين كار ، احدى با او شريك نيست . آن طاغوت گفت : من نيز اين توان را دارم . آن‌گاه دو مرد را احضار كرد . يكى را كشت و ديگرى را رها كرد . هنگامى كه ابراهيم عليه السّلام مغالطه و شيطنت آن طاغوت را مشاهده كرد و ديد كه او با تكيه به تحريف لفظ نسبت به دليل ارائه شده خود را به نفهمى مىزند ، نمونهء ديگرى از قدرت خداوند را كه وى نمىتوانست مغالطه كند و مدّعى آن گردد متذكر شد و فرمود :
فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ .
در اين‌جا بود كه طاغوت از تحريف و گمراه كردن ناتوان شد . آرى ، تمام باطل‌گرايان اين چنينند كه دلايل خود را با تقلّب و تدليس تلفيق مىكنند و هرزمان كه نيرنگ آنان مؤثّر نيفتد كاملا نااميد مىشوند و سر تا پايشان را ترس و حيرت فرامىگيرد . برخى از مفسّران گفته‌اند : ابراهيم عليه السّلام از پاسخ نخست ( خداى من زنده مىكند و مىميراند ) به پاسخ دوم ( خورشيد را از مغرب بياور ) عدول كرد تا جدال را به سرعت قطع و از طولانى شدن آن جلوگيرى كند . رازى و شيخ محمّد عبده گفته‌اند : سخن ابراهيم :
« فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ »
پاسخى ديگر محسوب نمىشود ، بلكه انتقال از يك مثال به مثالى ديگر است تا دليل را روشن سازد ، چراكه معناى آيه اين است : كسىكه زندگى مىبخشد ، همان كسى است كه خورشيد را از مشرق بيرون مىآورد . [ گويى ابراهيم به طاغوت مىگويد : ] اگر تو توانستى نسبت به مثال اوّل قومت را فريب دهى ، امّا در اين مثال از انجام آن ناتوانى . حال ، سخن ابراهيم عليه السّلام چه دو پاسخ باشد و چه دو مثال ، آن كافر محكوم گرديد . سبب اين محكوميت باطل بودن وى و سبب باطل بودن او كافر بودنش بود .
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ؛
يعنى خداوند كسانى را كه با يارى كردن باطل و ستيز با حق ، بر خود ستم كردند ، هدايت نمىكند .