تفسير
خداى سبحان در آيهء پيشين بيان كرد كه ياور مؤمنان ، خداست و آنان از تاريكى ترديد بيرون مىآيند و به روشنايى هدايت و ايمان مىرسند . امّا ياوران كافران ، طاغوت است و آنان از روشنايى فطرت به سوى تاريكى كفر و گمراهى بيرون مىروند . اينك خداوند داستان مؤمنى را براى پيامبرش بازگو مىكند كه از تاريكى ترديد به سوى نور ايمان بيرون رفت و نيز داستان كافرى را بيان مىكند كه از روشنايى فطرت به سوى تاريكى كفر بيرون آمد و با ابراهيم به مجادله برخاست .
خداوند چنين فرمود :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ . . .
اين گفتگو را كه به شيوهء تعجّب از جدالكننده با انكار بر اوست ، خداوند براى پيامبر خود و نيز براى تمام مردم ذكر مىكند .
ابراهيم عليه السّلام مردم را به طرد بتها و طاغوتها و نيز روى آوردن به عدالت و برابرى فراخواند . ازاينرو ، اشراف و حاكمان به ستيز و مخالفت با وى برخاستند . البته ، نه به سبب اينكه دعوت او را باطل بدانند ، بلكه به سبب بيم از دست رفتن منافع و درآمدها و حفظ مقامهاى خود ، دست به اين كار مىزدند . طبق معمول ، آنان در آغاز به مجادلهء زبانى با ابراهيم عليه السّلام پرداختند و زمانى كه مجاب و ناتوان شدند ، عليه او اعلان جنگ كردند و تلاش نمودند تا ابراهيم را در آتش بسوزانند و از اين طريق از وى رهايى يابند ، درست مانند كارى كه استعمارگران امروز مىكنند . آنها تبليغات گمراهكننده و منافقانهاى را از طريق روزنامهها و راديوهاى مزدور به راه مىاندازند و اگر نتوانستند كارى از پيش ببرند ، دست به توطئهء كودتا مىزنند و اگر باز هم شكست خوردند ، بمبهاى « ناپالم » و يا نوعى ديگر را بر سر مردم بىدفاع و مستضعف فرومىريزند .
كسىكه مقام و ثروت او را به طغيان وادار كرده بود ، به ابراهيم گفت : پروردگارت