نيكى كه در گذشته انجام داده است ، از بين مىرود ، حتّى اگر كسى در تمام عمر خود ، خدا را عبادت كند و پس از آن ، جرعهاى از شراب بنوشد ، همانند كسى است كه هرگز عبادت نكرده باشد . همچنين ، اگر كسى خدا را اطاعت كند ، تمام گناهانى كه قبلا مرتكب شده ، ساقط مىشود و معناى احباط ( باطل شدن عمل ) نيز همين است .
اماميّه و اشاعره با نظريهء « باطل شدن عمل » مخالفند و مىگويند : هر عملى حساب خاص خود را دارد و طاعتها به معصيتها و معصيتها به طاعتها ربطى ندارند ، بلكه اگر كسى به اندازهء يك ذرّه عمل نيك انجام دهد ، نتيجهء آن را مىبيند و اگر به اندازهء يك ذره عمل بد انجام دهد باز هم نتيجهء آن را مىبيند . براين اساس ، اگر كسى ، هم بدى كند و هم نيكى و ايمان به خدا داشته باشد ، ميان نيكى و بدىاش مقايسه مىشود . اگر بدىاش بيشتر باشد ، همانند كسى است كه هرگز نيكى نكرده است و اگر نيكىاش بيشتر باشد ، بهسان كسى خواهد بود كه هيچ بدى نكرده است ؛ زيرا ، بيشتر ، كمتر را از بين مىبرد . و اگر بدى و نيكىاش برابر باشند ، همانند كسى است كه عملى از وى صادر نشده باشد .
معناى « باطل شدن عمل » از اين معنايى كه گفته شد ، بسيار دور است . معناى درست آن ، اين است : كسىكه پس از اسلام آوردن ، كافر از دنيا برود ، كفر او اين واقعيت را آشكار مىسازد اعمالى را كه وى در حال اسلام انجام داده ، شرعا درست نبوده و از همان آغاز ، استحقاق پاداش نداشته است ، نه اينكه در ابتدا مستحقّ پاداش بوده ، سپس برداشته شده است . به بيانى ديگر : اينكه مىگوييم عمل او باطل مىباشد ، از باب دفع است ، نه از باب رفع .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٥٧٤