تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
مرضى كه مجوّز افطار باشد آن است كه انسان عملا و بالفعل بيمار باشد و اگر روزه بگيرد بيمارىاش افزايش مىيابد ، به‌گونه‌اى كه دردهايش شديد و يا مدتش طولانى مىشود . يا اين‌كه انسان سالم باشد ، ولى بيم داشته باشد كه اگر روزه بگيرد ، دچار بيمارى جديدى مىشود . و امّا اگر سالم باشد و صرفا احتمال دهد كه ممكن است بر اثر روزه گرفتن حالت ضعف به وى دست بدهد ، نمىتواند روزه‌اش را افطار كند . اگر بيمار ، علىرغم اين‌كه روزه گرفتن برايش ضرر دارد ، همچنان بر روزه گرفتن پافشارى كند و روزه بگيرد ، روزه‌اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد ، چنان‌كه اگر بدون عذر افطار كند ، بايد قضاى آن را بگيرد . از طريق اهل سنّت و نيز از طريق اهل تشيّع ثابت شده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « روزه گرفتن در سفر از كارهاى نيك نمىباشد » . در تفسير المنار آمده ، از پيامبر بزرگ اسلام مشهور است كه فرمود : « مسافر روزه‌دار همانند كسى است كه در وطن خود افطار كند » . از جمله كسانى كه اين حديث را نقل كرده‌اند ، ابن ماجه و طبرى هستند . رازى گفته است : عدّه‌اى از علماى صحابه معتقد بودند كه بر بيمار و مسافر واجب است كه روزه نگيرند ، ولى روزهاى ديگرى را - غير از ماه رمضان - روزه بگيرند . اين نظريه ، نظريهء ابن عبّاس و ابن عمر بود و داوود بن على اصفهانى نيز آن را برگزيده است . بنابراين ، روزه خوردن در سفر عزيمت است ، نه رخصت ، بدين معنا كه براى مسافر در هيچ حالتى روزه گرفتن جايز نيست ، زيرا امر به روزه گرفتن وجود ندارد . مهم‌ترين دليل براى اثبات اين موضوع اين است كه خداوند قضاى روزه را بر بيمار و مسافر واجب كرده ؛ چراكه گفته است :
« فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ » .
يعنى هركس كه بيمار يا در سفر باشد به همان مقدار از روزهاى ديگر روزه بگيرد و نگفته است : « فأفطر فعدّة من أيام أخر ؛ ( در سفر باشد و ) روزه بخورد بايد به همان