واژگان
بابل : شهرى است در عراق كه شهرت تاريخى و قديمى دارد .
الخلاق : بهره داشتن از نيكى .
شروا : در اينجا يعنى فروختند .
الاذن : سه معنا دارد : يكى به معناى علم و آگاهى ؛ همانند
« فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ » ؛
« 1 » يعنى فاعلموا . دوم ، رخصت . سوم ، امر . مراد از « اذن » در اينجا يعنى در آيهء
« إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . . . »
علم خداست كه هيچچيز بر او پوشيده نيست .
اعراب
« هارُوتَ وَ مارُوتَ »
بدل مفصّل از مجمل از
« الْمَلَكَيْنِ »
و هر دو غيرمنصرفند به سبب علميّت و عجميّت . « من » زايد است ؛ يعنى « ما يعلّمان أحدا و ما هما بضارّين به أحدا » .
تفسير
مفسّران در اينجا به درازا سخن گفتهاند و بسيارى از اين سخنان مدركى ندارند ، جز اسرائيلياتى كه نه عقل آنها را تأييد مىكند و نه نقل . رازى حدود بيست صفحه در تفسير اين آيه نوشته است و درنتيجه معناى آيه را پيچيدهتر و مشكلتر كرده است .
صاحب مجمع البيان نيز همين كار را انجام داده است . امّا سيّد قطب به شرح هيپنوتيزم ، رؤياها و كنشها و واكنشها به وسيلهء الهام و امثال آن پرداخته است و اين هم شانه از زيربار خالى كردن است . اين جانب مدت زيادى در لابهلاى كتابها و تفاسير جستجو و تحقيق كردم و چيزى كه دلم به آن آرام گيرد پيدا نكردم ، حتّى تفسير
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 279 .