تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آمريكا ] يكديگر را به همزيستى مسالمت‌آميز فرامىخواند و در عين‌حال ، هريك به خاطر ترس از ديگرى خود را مسلّح مىكند و به شكل دژى نظامى درمىآيد . كمترين چيزى كه اين همزيستى طلب مىكند آن است كه طرفين در برابر آنچه دلايل و براهين بر اثبات آن وجود دارند تسليم شوند ، البتّه در عمل و نه در سخن . درست مثل اين‌كه دو نفر مناظره‌كنندهء منصف در برابر آنچه دليل بر اثباتش وجود دارد تسليم مىشوند . از طريق فطرت و ضرورت عقلى ثابت شده است كه هر ملّتى كاملا حق دارد سرنوشت خود را تعيين كند و به هيچ‌كس اجازه ندهد كه در امور آن دخالت كند ؛ امّا آيا به اين اصل فطرى عمل مىشود ؟ رسيدن به راه‌هاى صلح و دست يافتن به حق ، تحقّق پيدا نمىكند ، مگر زمانى كه تمام طرف‌هاى درگير براى حق ، به حق ايمان داشته باشند . و كسىكه جز به خود ايمان ندارد و براى هيچ‌چيزى جز منافع خودش ارزش قائل نيست ، محال است به نيكى راه يابد و نمىتوان از او اميد نيكى داشت .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 309 | محمد جواد مغنية