هم دشمنان آنها بودند عليه آن حضرت يارى نمودند ، پيامبران را تكذيب كردند ، مسيح را به دار آويختند ، گوساله را پرستيدند و جنايتهاى ديگرى را مرتكب شدند .
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ .
يعنى گروهى از يهودىها گوسالهپرست شدند ، پيامبران را كشتند و گناهان ديگرى انجام دادند . بيشتر آنها اين جنايتها را انجام ندادند ؛ ولى با اين وجود ، همچنان كافر و گناهكار باقى ماندند [ و به خدا و پيامبرش محمّد صلّى اللّه عليه و إله ايمان نياوردند ] .
خلاصهء سخن آنكه شخص باطلگرا مىتواند براى خود ادّعاى حقّانيت كند و جنايتكار ، ادّعاى بيگناهى . همچنين ، آنها مىتوانند با سخنان بيهوده و بدون دليل ، باطل و جنايت را توجيه كنند ؛ ولى وقتى با دلايل كوبندهاى كه نمىتوانند از آنها فرار كنند ، روبهرو گردند ، به سرعت رسوا مىشوند . چنانكه يهود در سخن و ادّعاى دروغين خود مبنى براينكه به وحى الهى عمل مىكنند و دشمن جبرئيل هستند رسوا گرديدند .
همزيستى مسالمتآميز و ايمان به خدا
يكى از اهداف كسانى كه به همزيستى مسالمتآميز فرامىخوانند ، اين است كه اختلافات ميان دشمنان را از طريق برگزارى كنفرانسها و انجام گفتگوها حل كنند ؛ لكن تجربهها به ما آموختهاند منطق سالم و جدال با دليل با صاحبان مزايا و منافع شخصى هيچ فايدهاى ندارد ؛ براى نمونه ، محال است كه صاحبان آز و طمع از طمعهاى خود دست بردارند ، مگر به وسيلهء فشار و بيم دادن ؛ زيرا همزيستى مسالمتآميز به انديشهء آزاد و اخلاق نيكو نيازمند است و كدامين اخلاق نيكو را مىتوان در نزد كسى پيدا كرد كه جز به ماده ، احتكار و استثمار ايمان ندارد و كدامين دليل مىتواند صاحبان حرص و طمع را قانع كند ؟ !
گفته مىشود : هركدام از دو بلوك بزرگ شرق و غرب [ يعنى شوروى سابق و