اسير مىكرد ، يهوديان ديگر به عرب فديه مىدادند [ و آنها را آزاد مىكردند ] . اين در حالى بود كه يهوديان پرداختكنندهء فديهء اسيران ، كسانى بودند كه در كنار عربها با همين اسيران مىجنگيدند . . . و اين عين تناقض است .
خلاصه ، يهودى هيچ مانعى نمىديد كه يهودى ديگر را بكشد و حتّى براى كشتن او با عرب همكارى كند ؛ لكن وقتى عرب يك يهودى را اسير مىكرد ، عاطفهء يهودى ديگر برانگيخته مىشد و فديهء اسير را به عرب مىپرداخت و او را آزاد مىكرد ، در حالىكه اين اسير از سرسختترين دشمنان او بود . براين اساس ، يهودى كشتن و آواره كردن برادر يهودى ديگرش را حلال مىشمرد ؛ امّا اسارت او را حرام مىدانست . يهوديان از اين تناقضگويى ، چنين عذر مىآوردند كه تورات به آنان دستور داده است كه هرگاه يهوديان اسير شوند ، بايد فديهء اسيران را بپردازند . از اينرو ، خدا اين سخن آنها را رد مىكند و مىگويد ، تورات همچنين به آنها دستور داده است كه برخى از آنان برخى ديگر را نكشند و آواره نسازند . در اين صورت ، چگونه در كشتن ، با تورات مخالفت مىكنيد ؛ امّا در فديه دادن براى آزادى اسيران از آن اطاعت مىكنيد ؟
با بيان فوق ، تفسير اين آيه روشن مىشود :
وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ .
يهوديان به حرمت قتل ، همكارى در گناه و دشمنى و آواره كردن از ديار كفر شدند و امّا به فديه دادن اسيران ايمان آوردند و اين كار ، يعنى بازيچه قرار دادن و ريشخند كردن دين .
سؤال : كشتن ، همكارى در گناه و آواره كردن ، همگى بر يهوديان حرام بود . پس چرا خداوند تنها آواره كردن را در اين آيه يادآور شده است ؟
پاسخ : بله ، همه آنها حرام بودند ؛ ولى خداوند براى دومينبار « آواره كردن » را ياد آورد تا بر حرمت آن تأكيد كند ؛ زيرا رنج آواره كردن از خانه و شهر - به تعبير برخى از