و الا باشد نبايد چيزى را به اين عنوان به خدا و پيامبرش نسبت دهد كه مثلا اين چيز واقعيّتى است نوشته شده در لوح محفوظ . بنابراين ، وقتى به حلال و يا حرام بودن فتوا مىدهد ، يا حكم مىكند كه فلان چيز حقّ است و يا آيه و روايتى را تفسير مىكند ، بايد اين كار را در كمال احتياط انجام دهد و توجّه داشته باشد كه حكم ، يا فتوا و يا تفسير او صرفا يك رأى و نظريّه است كه ممكن است خطا باشد و يا صواب ، نه اينكه تصويرى است از واقعيّت و به همين دليل ، هرگاه تلاش و سعى كند در پيشگاه خدا معذور است و اگر در تلاش و تحقيق كوتاهى كند و يا در اين امر كوتاهى نكند ؛ لكن يقين پيدا كند كه سخن او عينا همان سخن خدا و پيامبر اوست و نه چيزى ديگر ، در اين صورت ، وى همانند كسانى است كه به خدا دروغ مىبندند ، حتّى اگر اعلم علما هم باشد ؛ زيرا عالم به عنوان واقع ، فتوا نمىدهد و به حق حكم نمىكند ، بلكه به اعتقاد اينكه حقّ است فتوا مىدهد و حكم صادر مىكند و اين امر نشان مىدهد كه او معصوم نيست .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٧٢