مقتول اندرز گيرند و دلهايشان نرم گردد ؛ ولى آنان به سبب اينكه ناپاك بودند بر خلاف آنچه اين معجزات اقتضا مىكرد رفتار و فساد كردند و دلهايشان سخت گرديد تا آنجا كه گويى از سنگ ساخته شدهاند و حتّى از سنگ هم سختترند ؛ زيرا « . . . از سنگ ، گاه جوىها روان شود و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد » .
سؤال : « جوىها » بدون ترديد آب است ، بنابراين چگونه مىتوان آب را به جوىها و آب تقسيم كرد ؟ آيا اين تقسيم ، از قبيل تقسيم ساختمان به خانه و ساختمان نيست ؟
پاسخ : آيهء كريمه آب را به دو قسمت تقسيم كرده است : آب زياد كه عبارت است از :
جوىها و كم كه عبارت باشد از : چشمهها و چاهها ، و از اين قسمت كم به لفظ « ماء » يعنى آب تعبير كرده است . ازاينرو ، « تفجير ؛ جارى شدن » به زياد نسبت داده شده ؛ زيرا دلالت بر كثرت دارد و « تشقق » ( شكافتن ) به آب نسبت داده شده است ؛ زيرا بر اندك دلالت دارد .
در هرحال ، غرض اين است كه خداوند انواع و اقسام صخرهها و سنگها را بر دلهاى يهوديان برترى داده است ؛ زيرا صخره گاهى شكافته مىشود و از آن آب بيرون مىآيد و سنگ هم گاهى جابهجا مىشود ؛ امّا دلهاى يهوديان به نيكى تمايل پيدا نمىكند ، هيچ زيبايى آن را به حركت درنمىآورد و به هدايت روى نمىكند .
سؤال : سنگ ، درك و زندگى ندارد تا از خدا بترسد . پس معناى اين سخن خدا چيست كه مىفرمايد : « و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فروغلتد » ؟
به اين سؤال پاسخهاى متعدّدى داده شده است كه بهترين آنها دو پاسخ زير است :
1 . اين سخن مبتنى بر فرض است ؛ بدين معنا كه اگر سنگ همانند يهود عقل و فهم مىداشت ، از ترس خدا فرو مىغلتيد ، و همانند اين سخن در كلام عرب زياد است .
2 . سنگ استعداد اين را دارد كه در برابر خداوندى كه تمام سببها ، خواه طبيعى و خواه غيرطبيعى ، به او منتهى مىشود ، خشوع و فروتنى كند . خداوند مىگويد : « هفت آسمان و زمين و هرچه در آنهاست تسبيحش مىكنند و هيچ موجودى نيست جز آن
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٦١