نظريّهء دوم را برگزيدهاند و اينكه مسخ در نفس بود نه در جسم ؛ چنانكه در تفسير مراغى از قول شيخ محمّد عبده آمده است : « خدا هر گناهكارى را مسخ نمىكند تا او را از شكل انسانىاش خارج كند ؛ زيرا اين كار مطابق سنّت او در نظام آفرينش نيست .
سنّت خدا يكى است و او با قرنهاى حاضر همان برخورد را مىكند كه با قرنهاى گذشته داشته است » .
ما نظريّهاى را تأييد مىكنيم كه جمهور علما و مفسّران برآنند و آن اينكه مسخ ، حقيقى بوده و نه مجازى . البتّه نظريّهء عبده نيز بهسان يك اصل فراگير و قاعدهء كلى درست است ؛ امّا اين قاعده هم استثناهايى دارد كه حكمت الهى اقتضاى آن را دارد ؛ نظير معجزات و كرامات . برخورد با بنى اسرائيل در آن دوران - چنانكه در بخش ذيل روشن خواهد شد - از جملهء همين استثناهاست .
قوم يهود تافتهاى جدا بافته و استثنايى
هركس دربارهء آيات قرآن حكيم كه دربارهء بنى اسرائيل و بهويژه در مورد آن عده از اسرائيليانى كه در دوران موسى عليه السّلام زندگى مىكردند نازل شده است دقّت كند ، به نتيجهء روشنى همچون خورشيد دست مىيابد و آن اينكه خداوند با آنها بهگونهاى رفتار كرد كه نمىتوان براى آن نظيرى پيدا كرد ؛ رفتارى كه خارج از حدّ معمول و متعارف بود . دور نيست كه آيهء
« وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ »
نيز اشارهاى به همين رفتار ويژه داشته باشد ؛ براى نمونه بايد يادآور شد كه خداوند قوم بنى اسرائيل را از ستم فرعون رهانيد ؛ امّا با شكافتن دريا و نه با جهاد و فداكارى . آنها را با نعمت « منّ » و « سلوى » اطعام كرد ، با معجزه سيرابشان كرد ، نه با زحمت و كار . كوه را بالاى سرشان نگه داشت تا خدا را اطاعت كنند و به فرمان او گوش فرادهند . كشتهء ايشان را زنده كرد تا قاتل پيدا شود . تمام اين امور و امثال آن ، نشان مىدهد كه مشكلات يهود ، در آن دوران از طريق طبيعى و معمولى حل نمىشد و حتّى آنان در عمل براى حلّ اين