مشكلات ، فكرى هم نمىكردند و هروقت به مشكلى برمىخوردند ، مىگفتند : اى موسى ، از خدايت بخواه كه براى ما فلان كار را بكند و فلان كار را نكند . . . . موسى عليه السّلام هم دعا مىكرد و خداوند نيز دعايش را مستجاب مىكرد .
بااين بيان روشن مىشود كه نسل بنى اسرائيل در آن زمان تافتهاى بوده است جدا بافته كه نمىتوان ديگر نسلها را با آنان مقايسه كرد . امّا سخن شيخ محمّد عبده كه مىگويد : « خدا با نسلهاى قرنهاى حاضر همان برخوردى را مىكند كه با نسلهاى قرنهاى گذشته داشته است » دربارهء تمام مردم صحّت دارد ، جز دربارهء اين مردم . « 1 »
همچنين ، روشن مىشود كه خدا اراده كرد تا با نگه داشتن كوه بر بالاى سر بنى اسرائيل ، آنها را مجبور كند كه به تورات عمل كنند و سخن آقاى [ علّامه ] طباطبائى در كتاب الميزان كه « نگه داشتن كوه بر بالاى سر بنى اسرائيل بر اجبار و اكراه دلالت ندارد ؛ زيرا اكراهى در دين نيست » دور از واقعيّت است ؛ چراكه خداوند خارج از چارچوب سنن و ضوابط با آنها رفتار كرد .
امّا دربارهء حكمت الهى براى اين نوع رفتار بايد بگويم كه من منبعى در دست ندارم تا به اين حكمت پىببرم . ممكن است رازش اين باشد كه خدا خواسته است تا بدينوسيله مثلى بزند كه زندگى خوش و شيرين نمىشود مگر از طريق مبارزه با طبيعت ، و تنها با همين وسيله است كه حقايق كشف و رازها شناخته مىشود و انسان از پلههاى پيشرفت و تمدّن بالا مىرود . و اگر انسان بدون زحمت ، زندگى كند و تكيهاش بر سفرهاى باشد كه از آسمان فرود مىآيد ، با حيوانى كه در كنار آخور پر از علف بسته شده است هيچ تفاوتى ندارد و ديگر نيازى به عقل و ادراك ندارد . اساسا وابستگى ، خاموشى و مرگ است و جهاد ، زندگى و تلاش . درهرحال ، تاريخ يهود به
هامش
( 1 ) . قرآن و انجيل ، يهود را به عنوان دشمن انسانيت معرّفى كردهاند و تاريخ به اين حقيقت گواهى مىدهد . به همين دليل است كه آنان مىخواهند براين موضوع تأكيد كنند كه ميان نژادها و اديان تفاوتى وجود ندارد و به همين منظور ، كتابها تأليف كرده ، مؤسسهها ساخته ، تبليغات به راه انداخته و انجمنها تشكيل دادهاند كه از جملهء آنها انجمن ماسونى جهانى است كه جامهء انساندوستى برآن پوشانيدهاند .