تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
نكن » و جايز نيست كه بگويى : « لا تبدل الذهب بالنحاس » و دليل آن هم همين آيهء مباركه است ؛ ولى مردم به عكس رفتار مىكنند . به‌هرحال ، مهم شناخت مراد و روشن شدن مقصود است .
اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ .
يعنى موسى اين سخن را به بنى اسرائيل گفت . چنين برمىآيد كه مقصود از مصر يكى از شهرهايى است كه آرزوى آنان‌را برآورده سازد ؛ زيرا خداوند شهر خاصى را نام نبرده است و تفسير قرآن هم غير از تعليل‌هاى نحوى است كه از طريق آنها سخن سيبويه و نفطويه درست مىشود .
وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ .
بنى اسرائيل ، عزيز و مستقل بودند و تافته‌اى جدابافته ، و روزى آنان فراوان و فراخ بود ؛ امّا آنها جز سه شغل را نپذيرفتند كه عبارت بودند از : « كشاورزى » ، « صنعت » و « تجارت » كه هريك از اينها رقابت‌ها و جنگ‌ها را ايجاب مىكند و جنگ و رقابت هم ، شكست و خوارى را به دنبال دارد .
يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ .
بديهى است كه كشتن پيامبران ، چيزى جز به ناحق نمىتواند باشد ؛ گويا خداوند با آوردن اين قيد ، خواسته است جنايت آنها را زشت‌تر جلوه دهد و بفهماند كه كشتن پيامبران به‌دست بنى اسرائيل از روى خطا و اشتباه نبوده ، بلكه از روى عمد و پافشارى بر باطل و گمراهى بوده است . بنابراين ، اگر يهوديان مدينه نيز عليه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله دست به جنايت بزنند ، هيچ شگفتى ندارد ؛ زيرا اينان از همان رگ و ريشه‌اند .