به راستى ، در نهاد انسان نيروهاى شگفتانگيز و پيچيدهاى نهفته است كه از دايرهء محاسبه و پيشبينى بيرون است و امّا شرايطى كه از بيرون او را احاطه كردهاند ، بسيار بيشتر و فراوانتر هستند بهگونهاى كه هركس درصدد شمارش نيروى درونى و يا شرايط محيط بيرونى زندگى آدمى برآيد ، به جستجوى محال پرداخته است . البتّه ، هر كدام از آنها تأثير و كاربرد خود را دارد و انسان با اين نيروها و شرايط در اوج و فرود قرار مىگيرد . بنابراين ، منحصر كردن عوامل تأثيرگذار به عوامل مادى كاملا همانند منحصر ساختن اين عوامل است به نيروهاى معنوى و يا عوامل نژادى كه همگى باطل و نادرستند . لازم به ذكر است كه فقر انگيزهء نيرومندى است براى ارتكاب جرايم و گناهان و شايد هم نيرومندترين انگيزه . ازاينرو ، امير مؤمنان على عليه السّلام فرمود :
« فقر انسان را به كفر نزديك مىكند » .
لكن هرگاه نيازهاى انسان در زندگى تأمين شد هرگز موجب آرامش او نمىشود ، بلكه تنها چيزى كه او را به آرامشخاطر مىرساند ، همانا ايمان به اصول انسانى و ايجاد هماهنگى ميان اين اصول و رفتار و تكيهء او به دين پايدار و استوار است كه وى را از خطاها و گناهان نگاه مىدارد . « 1 »
امكان وجود شىء از عدم
سؤال : چگونه مىشود از يك قطعه سنگ كه انسان آن را با دست خود برمىدارد چشمهها جارى شود ؟ آيا محال به ممكن تبديل مىشود ؟ آيا « شىء » از « لاشىء » و يا زياد از كم به وجود مىآيد ؟ انسان زمين را هزاران متر حفر مىكند ، باوجود اين ، اگر
هامش
( 1 ) . در سال 1936 ، ادوارد هشتم از امپراتورى انگليس كه در آن زمان ، خورشيد در قلمرو حكومت آن غروب نمىكرد كناره گرفت و اين كنارهگيرى به خاطر يك زن بهنام « واليس » بود . اين زن پيش از ادوارد ، دوبار ازدواج كرده و طلاق گرفته بود . او ترجيح داد كه [ دست از سلطنت بريتانيا بردارد ] در حال هجرت با آن زن زندگى كند و از اين شهر بدان شهر برود و جوياى كار باشد . دليلى نيرومندتر از اين حادثه ، بر بطلان منحصر كردن تمام انگيزهها به انگيزهء مادى وجود ندارد .