« باب » ، يكى از دروازههاى بيت المقدّس است كه از آن بهنام « باب حطّه » ياد مىشود » .
( اين دانشمند اندلسى در سال 754 هجرى وفات كرد ) .
وَ قُولُوا حِطَّةٌ .
پس از آنكه خدا دستور داد بنى اسرائيل با خضوع و فروتنى وارد شوند ، همچنين به آنان دستور داد كه اين حالت فروتنى را با سخنان خاضعانه و ذليلانه توأم سازند ؛ نظير نستغفر اللّه و نسأله التوبه ، تا بدينوسيله ميان گفتار و كردار آنان هماهنگى ايجاد شود ، چنانكه ما در ركوع مىگوييم : « سبحان ربي العظيم » و در سجده مىگوييم : « سبحان ربي الأعلى » . لازم نيست كه آنان عينا واژهء
« حِطَّةٌ »
را تعبّدا بر زبان آورند - چنانكه بسيارى از مفسّران گفتهاند - و نيز ضرورتى ندارد كه مراد از
« حِطَّةٌ »
عملى باشد كه گناهان را از بين ببرد ، چنانكه در تفسير المنار از محمّد عبده نقل شده است ؛ زيرا وى گفته است : خداى تعالى آنانرا به تلفظ ( به زبان آوردن ) مأمور نكرد ؛ چراكه براى انسان چيزى از تلفظ آسانتر نيست .
ايرادى كه بر نظريّهء فوق وارد مىباشد اين است كه خدا بندگانش را به سخنگفتن و تلفظ در نماز ، اعمال حج ، امر به معروف ، پاسخ سلام و اداى شهادت و حتى در پارهاى از موارد به اداى حروف از مخارج صوتى مكلّف ساخته است .
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ .
بنى اسرائيل مأمور شدند سخنى را بگويند كه با آن استحقاق آمرزش ، بخشش و پاداش را پيدا كنند ؛ امّا آنان از اين دستور سر باز زدند و سخنى گفتند كه موجب مؤاخذه و مجازات آنان گرديد .
توجّه من بدين نكته جلب شد كه برخى از مفسّران بزرگ از جمله دو فيلسوف مسلمان : رازى و ملّاصدرا در اينجا اين بحث را مطرح كردهاند كه آيا واجب است كه بر لفظ ادعيه و اذكار وارد شده ، عينا بسنده شود ، و يا آنكه با حفظ محتوا ، تبديل لفظ به لفظى ديگر جايز است ؟ امّا اين بزرگان در ضمن تفسير آيهء
« فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا » ،
به كسانى كه دين را همچون كالايى براى درآمد و سودجويى خود قرار داده ، اشاره نكردهاند ؛ بهرغم اينكه مىدانيم آنها امانتداران