بهگونهاى كه هرگاه واژهء « قريه » به كار رود در عرف معمول ، جز شهر كوچك ، چيز ديگرى از آن درك نمىشود .
حطّ : نازل شدن و فرود آمدن است .
سجود : گذاشتن پيشانى بر زمين و مراد از آن در اينجا معناى مجازىاش خضوع و فروتنى است ؛ زيرا وارد شدن بنى اسرائيل از دروازه درحالىكه پيشانى آنها بر زمين باشد امكانپذير نيست . بنابراين ، بايد اين واژه را بر فروتنى حمل كرد .
الرجز : به كسر راء ، يعنى چيز آلوده و مراد از آن در اينجا عذاب است .
اعراب
« قرية » عطف بيان است از
« هذِهِ »
و
« رَغَداً »
نايب مفعول مطلق يعنى « أكلا رغدا » .
« سُجَّداً »
حال است از « واو » جمع در
« ادْخُلُوا » .
اين كلمه مصدر است ؛ امّا به معناى اسم فاعل مىباشد ؛ نظير « عدل » كه به معناى عادل است .
« حِطَّةٌ »
خبر مبتداى محذوف و تقديرش اين است : « مسئلتنا أو أمرنا حطّة » ، درست همانند
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
كه به معناى « حالنا صبر جميل » مىباشد . البته در اينجا نصب آن نيز جايز است .
تفسير
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً .
صاحب مجمع البيان مىگويد : « مفسّران اجماع دارند كه مراد از « قريه » در اينجا بيت المقدس است و اين نظريّه را سخن خداوند در جاى ديگر تأييد مىكند :
« ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ » ؛
وارد سرزمين مقدّس شويد .
« وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً » ؛
وارد شويد درحالىكه سرهايتان را با خضوع و فروتنى در برابر خداوند پايين مىاندازيد . ابو حيّان اندلسى در البحر المحيط مىگويد : « مراد از