منكر وجود خدا نيز از همين قبيل است ؛ چراكه وجود او ، دليل وجود آفريننده ، است و وجود آفريننده ، مدلول وجود او مىباشد . بنابراين ، وقتى كه وى وجود اين مدلول را منكر شود ، وجود دليل را منكر شده است . پس او بهطور ناخودآگاه ، وجود خدا را انكار كرده است .
بدينترتيب ، نادانى با صاحب خود [ نادان ] چنين مىكند ، او را از خود و از سرشتى كه با آن زندگى مىكند دور مىسازد و بهطور ناخودآگاه ، او را وامىدارد تا روشنترين چيزها را انكار كند و به افسانهها و نابخردىها ايمان بياورد .
دو مرگ و دو زندگى
مراد از مرگ نخست كه به وسيلهء جملهء
« كُنْتُمْ أَمْواتاً »
بدان اشاره شده عدم سابق است و مراد از زندگى نخست كه با جملهء
« فَأَحْياكُمْ »
بدان اشاره گرديده ، آفرينش پس از عدم است .
مقصود از مرگ دوم
« ثُمَّ يُمِيتُكُمْ »
همين مرگ معهود و متعارف ، و مقصود از زندگى دوم ، دوباره زنده شدن براى حساب و پاداش است :
« ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » .
سؤال : آيا پس از آنكه نيروهايى كه موجب حيات مىشود به اتمام برسد ، روح از تن جدا مىگردد ، به صورتى كه اگر اين نيروها صدها سال باقى بماند ، بازهم انسان با آنها زنده خواهد ماند ؟ يا نه ، ممكن است روح از بدن جدا شود ، حتّى اگر تمام اين نيروها باقى بماند و هيچ خللى هم بر بدن عارض نشود ؟
پاسخ : مادىها نظريّهء اوّل را پذيرفتهاند و ديگران نظريّهء دوم را برگزيدهاند ؛ امّا آيهء 34 سورهء اعراف كه مىفرمايد : « . . . چون اجلشان فراز آيد ، يك ساعت پيش و پس نشوند » ، هر دو احتمال را مىدهد ؛ زيرا اين آيه سبب اجل را بيان نكرده كه آيا آن فاسد شدن بدن است و يا چيزى ديگر ؟ امّا آيهء 243 سورهء بقره : « آيا آن هزاران تن را نديدهاى كه از بيم مرگ از خانههاى خويش بيرون رفتند ؟ سپس خدا به آنها گفت : بميريد . . . » و