ديگرى با خود ندارند . بديهى است ، هرچيزى كه طبيعت از تفسير آن ناتوان باشد بايد از طريق ماوراى طبيعت تفسير شود .
وقتى وجود انسان خود برهان قاطع بر وجود خدا باشد ، چگونه ممكن است اين برهان دلالت التزامى خودش را انكار كند ؟ چگونه ممكن است شخص فصيح و بليغ ، انديشهء فصاحت و بلاغت را از اساس منكر شود ؟ راز اين شگفتى در سخن خدا در همين نكته نهفته است : « چگونه خدا را انكار مىكنيد ، درحالىكه مرده بوديد و او شما را زنده ساخت » ؛ يعنى چهقدر كار شما دربارهء خدا و كفر شما به او شگفتانگيز است ، درحالىكه شما خود ، دليلى قاطع و روشن بروجود او هستيد . و هرگاه [ همه چيز را ] انكار كنيد و خودخواهى در پيش گيريد ، آيا مىتوانيد اين موضوع را نيز انكار كنيد كه شما در قبل چيزى نبوديد ، آنگاه موجودى گشتيد كه مىشنويد ، مىبينيد ، حس مىكنيد ، مىفهميد ، سخن مىگوييد و انجام مىدهيد ؟ آيا اين ، دليلى گويا بر وجود نيروى آفريننده نيست ؟ واقعا كه انسان بسيار ستمگر و كفرورزنده است و كفر او به وجود خدا تنها به سبب كفر و نادانى او به وجود خودش مىباشد . « 1 »
كسىكه خود را نشناسد ، سزاوارتر است كه ديگران را نشناسد . با اين بيان ، تفسير اين حديث شريف را درمىيابيم كه مىفرمايد : « خودشناسترين شما ، خداشناسترين شماست » .
ممكن است بگوييد : كدام خردمند وجود خود را انكار مىكند ؟
در پاسخ مىگوييم : دليل ، مستلزم مدلول است و انكار لازم ، يقينا انكار ملزوم را در پى دارد ؛ براى نمونه ، كسىكه دلالت الفاظ را بر معانى موضوعله آنها انكار كند ، چه بخواهد و چه نخواهد وجود الفاظ را انكار كرده است و اعتراف به الفاظ ، درحالىكه دلالت آنها را انكار مىكند ، فايدهاى ندارد .
هامش
( 1 ) . چارلى چاپلين ، هنرپيشهء جهانى سينما كه شهرت او از گاندى هم بالاتر رفت مىگويد : « در عالم ناشناخته ، نيروى خبرى وجود دارد كه حدّ و مرزى ندارد » . كاير كجارد مىگويد : « خداوند براى روح مأيوس ، در مشكلترين لحظات نااميدى و در پايينترين حدّ درماندگى تجلّى مىكند » .