تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
دانشمند كسى است كه اين فرد حسود را به چنين سرنوشت بدى گرفتار ساخته است . چنان‌كه مىگويى : فلان زن زيبا ، فلانى را تباه كرده و عقلش را از بين برده است ، به‌رغم آن‌كه اين خانم با وى هيچ‌كارى انجام نداده و حتّى شايد هيچ‌چيز درباره‌اش نداند ؛ ولى وقتى به جهت او عقلش را از دست بدهد ، درست است كه فساد عقل به او نسبت داده شود . به همين دليل ، جايز است كه از باب مجاز ، گمراهى به خدا نسبت داده شود ؛ زيرا اوست كه حجّت كوبنده را آشكار ساخته و آن را اعلان كرده ، و براثر اين اعلان ، مخالفت و گمراهى باطل‌گرايان را موجب گشته است و اگر او از بيان حجّت خوددارى مىكرد ، ديگر اطاعت و عصيان مطرح نبود و در آن صورت گمراه و هدايت‌يافته‌اى وجود نداشت . خداوند كسانى را كه از مثل‌ها پند نمىگيرند به فاسق ، پيمان‌شكن و سرپيچىكننده از همراهى با نيكان و پيروى از آنها ، ناميده است .

تكوين و تشريع

خداى سبحان دو نوع اراده دارد : اوّل ، ارادهء خلق و تكوين كه از آن به « كن فيكون » تعبير مىشود و با همين اراده است كه « شىء » را از « لا شىء » به وجود مىآورد . دوم ، ارادهء دستور دادن و قانونگذارى كه از آن به امر و نهى و نيز فراخوانى به انجام دادن كار نيك و روى گرداندن از كار بد تعبير مىشود . اگر بنده كارى نيك انجام دهد ، آن را با اراده و اختيارش و بدون اجبار و اكراه انجام داده و اگر كار بدى را انجام دهد و كار نيكى را ترك كند ، باز هم با اختيار خود چنين كرده است . وقتى اجراى احكام دينى به ارادهء مكلّفان و اختيار آنان بستگى داشته باشد و مراقبى بر ايشان جز خودشان نباشد ، در اين صورت اشتباه خواهد بود اگر گفته شود : دين سبب عقب‌ماندگى پيروان و طرفداران خود شده است ، به‌گونه‌اى كه ما از عقب‌افتادگى آنان به عدم صلاحيت دين براى ادارهء زندگى پىببريم . آرى ، اگر آنان به