كشف كرد ؛ زيرا تمام فرضيههاى غيرجاذبه نادرست مىباشد و تنها فرضيهء وجود جاذبه درست است و از همينجا بود كه نيوتن به وجود آن يقين پيدا كرد .
امّا تطبيق اين دليل بر آنچه ما هماكنون دربارهاش تحقيق مىكنيم ، بدين ترتيب است كه ما نظام و پيوستگى جهان و نيز فراگير بودن اين نظام را مىبينيم . اگر وجود اين نظام را بدون آفرينندهء حكيم فرض كنيم ، اين فرض باطل و از نظر عقل مردود است . نيروى عقل ، تنها آفرينندهء حكيمى را مىپذيرد كه به جهان نظم و انسجام بخشيده است . اينك به مثال زير توجّه كنيد :
اگر نامت را ببينى كه در هوا با حروفى از نور نوشته شده است ، آنگاه هر طرف را كه جستجو كنى ، كسى را نبينى ، به ناچار بايد انسان خردمندى را فرض كنى كه در جايى وجود دارد و او ابزارى در اختيار دارد كه مىتواند با آن ، حروفى را از نور در هوا پيوسته و منسجم بنويسد . غير از اين فرض ، فرض ديگرى همچون تصادف ، يا برخورد دو ستاره و يا وجود آتشفشان و حوادثى از اين قبيل را انسان خطا مىداند ، و دستكم ، عقل آدمى بدان اطمينان ندارد ، مگر آنكه وجود شخصى را فرض كنيم كه براى ايجاد آن ، ابزار خاصى را در اختيار داشته باشد . وضعيّت نظام موجود در جهان هستى نيز چيزى شبيه همين وضعيّت است .
مهمترين و روشنترين سخن در اينباره ، سخن ولتر است كه مىگويد : « انديشهء وجود خدا يك فرضيهء بديهى است و هر انديشهء متضاد اين فرضيه ، نادانى است » . در كتاب الظاهرة القرآنيه ، صفحهء 91 ، چاپ 1958 خواندم : « در آمريكا نوعى مورچه وجود دارد كه لانهء خود را يك شب پيش از آتشسوزى در آن ترك مىكند » . حال ، دربارهء اين مورچه هرگونه فرض و توجيهى غيرقابلقبول است ، جز اينكه وجود يك تدبيركنندهء دانايى را فرض كنيم كه او هرچيزى را هدايت كرده است .
برخى براى اثبات وجود خدا به « برهان اخلاقى » استدلال مىكنند و مىگويند : اگر ايمان به وجود خدا نباشد ، تمام معيارهاى اخلاقى از بين مىرود ، و در اينصورت
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥٧