مىشود ، امّا آنانكه التزام به حق ندارند ، در صورتى كه خطا كنند ، جز لعنت و عذاب ، چيزى نصيب ايشان نخواهد شد .
بسيارى از مردم ، دانسته يا نادانسته ، تنها به منافع خود ، ايمان و اعتقاد دارند . آرى ، چگونه آن نادانى كه به نسب [ و نژاد ] خود مىنازد و بر ديگران برترى مىجويد بايد باور كند كه گرامىترين مردم در نزد خدا باتقواترين آنهاست ؟ چگونه حاكمى كه حكومت و سلطنتش بر ستم و تجاوز به ديگران استوار است ، عدالت را باور مىكند ؟
و يا آن محتكرى كه مهمترين منبع ثروت او احتكار است ، چگونه مىتواند به حرمت احتكار و ترك آن ايمان بياورد ؟
اين گروه و امثال آنها ، يعنى كسانى كه حق را تكذيب و از آن سرپيچى مىكنند ، مصداق اين آيه مىباشند :
« سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » .
سؤال : دربارهء كسانى كه نه پاىبند حق هستند و نه مخالف آن ؛ نظير افراد نادان و سادهلوح كه از روى شتاب و بدون دليل ، و حتّى صرفا به سبب داشتن وجدان سالم چيزى را تأييد مىكنند ، چه مىگوييد ؟
پاسخ : اين گروه همچون ديوانگان و مستضعفانند : « اميد است خدا از آنان بگذرد و او بخشاينده و آمرزنده است » . « 1 »
سؤال دوم : ظاهر آيهء
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ »
آن است كه خدا مانع ايمان آوردن و پيروى كردن كافران از حق مىشود . بنابراين ، كافر در كفر خودش مجبور است نه مختار و درنتيجه ، مستحقّ مذمّت و مجازات نيست ؟
پاسخ : هرچيزى كه سودمند نباشد و هدفى بر آن مترتب نگردد ، وجود و عدمش يكسان است . هدف از وجود « قلب » آن است كه انسان با آن از دلايل و براهين درست بهره گيرد ، چنانكه هدف از « گوش » آن است كه انسان از طريق آن ، صداها را بشنود و هدف از « چشم » آن است كه چيزهاى قابل ديدن را ، خواه از لحاظ كيفيت و خواه از
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 99 .